سلام من دختر شادی بودم و عاشق مهمونی و تفریح بودم اما الان منزوی شدم با توجه به اینکه بچه اول بودم خیلی زجر کشیدم پدر و مادر هم با هم زندگی نمیکنن و جدا شدن یه داداش کوچیکه دارم همین پنج دقیقه پیش دعوان شد و با مشت کوبید تو چشمم هنوز درد میکنه منم به کوچولو بالای بینش رو پیچوندم مامانم با سیم شارژر آنقدر زدم که اهم به فلک رفت میگه خیلی بد ذاتی هیچوقت به خاطر تبعیض هاش نمیبخشمش و امیدوارم توانسته رو بده ممنون که خوندین