همون قدم ها
همون صحبت ها
همون خنده ها
همون خیالات
همون آرزوها
همون امیدها
همون عاشقی هل
همون محبت ها
اکر ادامه پیدا میکردن چی میشد؟
جای کدوم عاشق تنگ میشد؟
لونه کدوم پرنده خراب میشد؟
خونه کدوم خانواده آواره میشد؟
عزیز کی پر پر میشد؟
لبخند کی خشک میشد؟
زندگی کی کج میشد؟
کمر کی خم میشد؟
ادامه پیدا نکرد و
جای من تنم شد در این دنیا
لونه قلبم خراب شد
خانه ی غصه ها روی سرم آواره شد
عزیز رویاهایم پرپر شد
لبخند های آزادانه ام خشک شد
زندگی ام کج و گم و گور شد
کمر جوانی ام خم شد
با کدام منطق همه ی این ها سقوط کردن در زندگی من
مگر این نبود ۲ با ۲ میشد ۴
ولی من بدون اون صفر نشدم
هیچ و خالی نشدم
بی آرزو و بی عشق نشدم
پر از درد و خستگی شدم
دنیا دنیای حساب کتاب نیست
دنیا دنیای تاریکی و سیاهی است
عزیز من
مبادا عشقت را جار بزنی
مبادا حساب باز کنی
مهر جدایی روی عاشقی ها زدن
مبادا گول بخوری و درگیر درد جدایی بشی...
یک عشق است و صد پشیمانی
تو میمانی و قلبی که دیگر خالی است...