اگه پارسال ازم میپرسیدن شانس چیه قطعا میگفتم اون فقط یه ^اتفاقه^
خب راستش فکر میکردم اینکه مامان بزرگم موقع عیدی دادن تا به من میرسه پولاش تموم میشه یه اتفاقه
یا اینکه از بین هر ^دَه^ نفر ^یک ^ نفر دیابت میگیره و اون یک نفر ^من^ هستم هم اتفاقه
خب من فکر میکردم اینکه هر دفعه ماشینو میشورم بارون میاد فقط بخاطر چک نکردنِ اخبارِ هواشناسیه
فکر میکردم اینکه همیشه توی گیلاس من کرم هست توی عدسیم سنگ هست اینکه معمولا پرتقالم هسته دار و تُرشه اینکه هر دفعه قرمه سبزی داریم تو غذای من دونه ی لیمو هست اتفاقه
تا اینکه وسط خرداد از آسمون یه مشت یخ خورد توی سرم🤷
تا اینکه توی محرم یه سینی چای ریخت روم🤷
و تا اینکه دست به طلا زدم خاک شد ...🤷
✏️خاطرات یک مینیاتوری