اول یه دعا دادن بهم که با زغال بسوزونم و دودش رو بدم به بدنم و از خاکستر کاغذ یکم بریزم تو غذام و بخورم بعد رفتم مجدد پیششون و نخ دادن گفتن گرهبزنم به نوک س. ینم دعا خوندن و نخارو کشیدن گره زدن همچین چیزی بود دقیق یادم نیست هر بسم الله فکر کنم یه گره میزدم 3سال پیش بود یادم رفته