اقاهه خیلی مذهبیه اینا یدونه دختر ۲۰ ساله دارن دیگه بچه دار نشدن بعدش خانومش خیلی خیلی ادم مظلوم و ساکت و با حجابیه،زمستونی ک گذشت یه شب شوهر من شیفت شب بود بارون خیلیییی شدید میبارید ازینا ک انگار از آسمون ابشار میاد، نیمه های شب دیدم یکی داره در مارو محکم تکون میده در حدی ک شیشه ها میلرزید خیلی خیلی ترسیدم پاشدم از ایفون نگاه کردم دیدم زن صابخونس ک داره در خونه خودشون ک چسبیده ب در ما تکون میده خیلیم تعجب کردم این وقت شب از کجا میاد ولی خب توجهی نکردم دیدم درشون باز شد رفت تو دیگه منم اومدم خابیدم، تا این ک چند روز پیش مامانم تعریف کرد، مامان این خانوم تو محل مامانمه گاهی باهم هم صحبت میشن، ماملنم میگف مامان خانومه گفته دختر من ی روز رفته سفر ی شهر دیگه خونه خاهرش یه شهر زیارتیه بعد ک برگشته تصمیم گرفته ی شوخی الکی با شوهرش کنه ( تایم سفرش هم دوسه روز بوده کلا) وقتی برمیگرده الکی ب شوهرش میگه من رفتم اونجا دعا کردم باردار شدم، شوهره میگه حتما رفتی اونجا خیانت کردی حامله شدی اونوقت شب انداختتش بیرون☹️اخه مرد حسابی خیانتم کنه تو دوسه روز حامله میشه اخه؟؟. اه لعنت ب ذااتت مرد