بچه ها من امروز بعد دو سه هفته رفتم محل نامزدم محلشون تکیه داره و از جاهای دیگه همه میان محرم مسجد محلشون خیلی شلوغه
مانتو کتی من تا زیر باسنم بود
مادر شوهرم یهو برگشت گفت این چه مانتوییه
مانتوت خیلی کوتاهه با این میخای بیای مسجد
حدقل چادر منو بزار
من واقعا بدم اومد گفتم نه مامان من مسجد نمیام کمرم خیلی درد میکنه اومدم به خودتون سر بزنم نمیتونم اونجا بشینم شما برید و..
نرفتم به بهونه کمر درد یه یک ساعت بعد اینا به نامزدم گفتم منو ببره خونه
واقعا عصبی شدم از حرف مادر شوهرم
شب نامزدم پیام داد که ناراحت شدی از حرف مامان و..
یکم حرف زدیم
ببینین چی میگه!!
جای من باشین چیکار میکنین