بچه ها ببخشید من اینجوری حرف میزنم
اصن رقیه سلام الله نه دختر خودتون دخترخواهرتون دختر همسایتون دختر غریبه ببینید ی شب تو کوچه خوابیده چ حالی میشید
اصن تو کوچه خوابیدنو ولش کنیم ببینید سر باباشو تو تشت بجای نون اوردن براش چ حالی میشید
اصن رقیه نه از قاسم بن الحسن بگیم که وقتی اذن ورود به میدان جنگو گرفت تو میدان به امام حسین گفت عشقشو جار کشید و همونجا با دخترعموش فاطمه بنت الحسین عقد کردن تو خیمه وسط میدون
ماهایی ک خیلیامون همسن قاسم بن الحسن بودیم هستیم هیچ جسارتی برای هیچی نداریم
اصلا قاسم بن الحسن ن ی غریبه رو ببینی بجای نقل دامادی ب سرش سنگ میزنن چ حالی میشی
میگن حضرت زینب بعد واقعه عاشورا ک برمیگردن خونشون فاطمه بنت الحسین وسط راه سرگردان بوده حضرت زینب میگ عمه جان چرا نگرانی پریشانی سرگردانی بیا خونه گفته عمه من نمیدونم حالا ک قاسم بن الحسن شهید شده برم در خونه ی امام حسن زندگی کنم یا بیام خونه بابام؟ نوعروس ۳روزه ک شوهرش شهید میشه
اصلا اینا رو ولش کن حتما قصه ی علی اصغر ۶ماهه ی ربابو شنیدی
حتما بچه داشتی دیدی بچه ی نوزاد وقتی تشنش یا گرسنش بشه پاهاشو میکوبه تشنش میشه جیغ میزنه فریاد میزنه گریه میکنه.این بچه کلا ۶ماهش بود.همه ی امیدشون ب عمو عباسشون بود رقیه میگف عموم قول بده سر قولش وایمیسته .
بچه ها حضرت عباس شرمنده ی رقیه و طفل رباب شد
چشید طعم ناامیدیو
نمیزاره هیچکس ناراحت بشه این شبها باخیال راحت از اولاد علی بخواین واسطه بشن براتون
بچه ها براهم دعا کنید برامن بیچاره ای ک هیچی بجز عشق حسین ندارم با کوله بار گناهم دعا کنید
هر دعایی حاجتی ارزویی دارید این زیر کامنت کنید من ب نیتتون صلوات میفرستم و لایکتون میکنم و اگ خواستید انشالله سال بعد قسمت شد همتونو تگ میکنم ببینید بهش رسیدین یا ن؟
موافقید؟ یاعلی!!