ماه قبل رفتم امام رضاواقعادلم شکسته بودکل صف سلاموگریه کردم رسیدم ب ضریح گفتم دلم شکسته آرومم کن ب نیت بچه رفته بودم بعدباکلی خستگی منوشوهرم گشتیم دنبال ی سوییت ک چندشب بمونیم جلوی آپارتمان یه محوطه فضاسبزبودشب خاب دیدم ی بچه دستش تودستمه گفتم وای اینوآقابه من داده چطورندونستم تشکرکنم ازش جلوشوهرم نگفتم بلاخره بعد۱۴سال میخاستم بچه دارشم گفتم امیدوارنشه الکی برگشتیم شهرمون بعدچندروزدردعجیبی پیچیدتومعدم بستری شدم توبیمارستان خاب دیدم یه بچه دستای کوچلووسفیدی داره توبغلمه بردمش حرم بادستاش تودرحرم میکوبه منم میگم آقااین هدیه خودته اوردمش پابوس بعدم نی نی بهم گفت مامان من اومدم تومریض نیستی بیدارشدم ب همسرم گفتم مرخصم کن راضی نمیشدبه زوراینکاروکردم اومدم خونه دورازچشمش تست بارداری زدم دوروزمونده بودبه پریودم مثبت شد...
اومدم تاپیک زدم بااون یکی اکانتم انقدنی نی سایتیاانرژی منفی دادن فحش دادن ک تعلیق شدم خب چراآخهههههه
همه میگفتن خیالاتی شدی یادیوونه بچه کجابوددوروزدیگه پریودمیشی...
حالامیخام ازشماهابخوام هرکدومتون حس ششم داره بیادجنسیت این هدیه آقاروبه من بگه
منم با نی نیم دعاش میکنیم