2777
2789
عنوان

کلیپی از دیشب من.........

758 بازدید | 17 پست

سلام دوستان عزیز

کسانی که با من آشنا هستند،می دونند که اهل مجله هستم و گاهی ماجرا های واقعی رو که چاپ شدند اینجا می ذارم،برای دوستانی که دنبال تجربه هستند.چون من اعتقاد دارم که تجربیات تلخ  دیگران را دو باره تجربه نکنیم.

البته این یک تجربه تلخ هست،پیشاپیش از دوستان عزیزم عذر خواهی می کنم..قصد من فقط و فقط آگاهی دادن هست.

بر اساس سرگذشت....رسول

رسول را در بند یک قزلحصار دیدم ،بند یک مخصوص کسانی بود که به قرص های روان گردان اعتیاد داشتند.رسول را برای این انتخاب کردم چون تا یک شب پیش از زندانی شدن هم  باورش نمی شد که با زن و بچه اش چه خشونت ها که نکرده.خودش از همسرش خواسته بود که از آو شکایت کند تا در زندان به اجبار ترک کند.از رسول خواستم از زندگی اش بگوید....من تو کارخونه ی دایی زنم مسوول فنی هستم.البته قبل از آشنایی با زنم اونجا کار می کردم.زندگی ما تا یک سال و نیم پیش سر سوزنی مشکل نداشت.همه می گفتند که شوهر و پدری مسوول و مهربون هستم.جونم واسه زن و دخترم در می رفت و در می ره.بعد ار کارم دنبال خورده کاری های مردم بودم.و کولر و آبگرمکن و موتور خانه و شوفاژ،سرویس و تعمیر می کردم.تا پول بیشتری ببرم خونه.اما چی شد که این جوری بدبخت شدم؟؟؟دو سال پیش گیر دادم که می خوام ماشین مدل بالاتر بخرم.ماشین خودم رو فروختم و با وام و پول نزولی یه شاسی بلند قسطی گیر آوردم.کلی چک امضا کردم و ماشین رو تحویل گرفتم.زنم اصلا راضی نبود و غصه می خورد.که چه طور می خوای این همه قسط بدی.ولی خیالم به کار و کوشش م گرم بود.توی یه کارخونه ای شیفت شب تا صبح کار گیر اوردم.روز ها کارخونه و شب ها هم شیفت یه کارخونه دیگه.شیفتم یه هفته در میان بود ،دو شب بعد خیلی خمار خواب شدم.یه همکاری داشتم که سر بی خوابی طاقت خوبی داشت.پرسیدم چکار می کنی...گفت من شیشه می زنم و از خواب بی نیازم.خسته هم نمیشم.گفتم دمت گرم و چند کام شیشه گرفتم.دیدم آره،خوابم که نمیاد هیچ،خسته هم نمیشم.سه هفته بعد توی کارخونه دایی زنم از بی خوابی و استراحت نکردن از هوش رفتم.من رو بردن بیمارستان و دکتر فهمید شیشه می زنم.نصیحت م کرد و من هم گفتم چشم.او هم به بستگانم حرفی نزد.سفارش کرد چند روز بخوابم و خوب استراحت کنم.و مایعات بخورم.یه کمی هم دارو برای خماری و بدن درد داد.من یه روز کامل استراحت کردم و به همه گفتم خوب شدم و بر گشتم. سر کار.خمار شیشه بودم.رفیقم من رو ساخت و گفت واسه اینکه معتاد شیشه نشی دو روز شیشه بزن،یه روزکراک بکش،به روز الکل بخور،چند روز هم قرص بنداز.این جوری بدنت گول می خوره و به هیچکدوم هم معتاد نمی شی.گفتم،عجب فکری،راست می گی ،همین کار رو می کنم.از کارخونه شب کاری اخراج شدم.چون دیده بودن کرک می زنم و دهانم بوی الکل می ده...دنبال خرده کاری مردم هم نمی رفتم.چون حالش رو نداشتم.کار خودم هم سرپرستی بود و زیاد سخت نبود.روی صندلی می نشستم و چرت می زدم.قسط وام و پول نزولی ماشین عقب افتاد.ماشین رو پس دادم و بعد از حساب و کتاب هیچ چی دستم رو نگرفت.یعنی ماشین خودم هم سر این جریان رفت.دایی زنم حالم رو مراعات می کرد و سخت نمی گرفت.به حسابداری گفته بود الکی برای من اضافه کاری بزنن من هم نامرد روزگار بودم و از خرج خونه می زدم و مواد و قرص مصرف می کردم.البته چون قرص ارزون تر بود و خطر دستگیری نداشت می رفتم داروخانه و خرید می کردم.یه ماه نکشید که مصرف قرص از موادمخدر بیشتر شد.ترامادول،متادون،کلونازپام،اسید و هر چی گیر می آوردم بالا می انداختم.کاملا قرصی شده بودم.آدم قرصی هم خیلی زود حافظه،تمرکز،و شخصیت و همه چیزش رو از دست می ده.چند وقت بود زن و دخترم باهام سر سنگین شده بودند.یه روز ظهر جمعه که از خواب بیدار شدم ،دیدم کسی خونه نیست.گفتم شاید رفتن خرید.چای داغ کردم و چند تا قرص انداختم .یه خورده هم کرک زدم .بعدش شماره ی زنم رو گرفتم.گوشی رو برداشت و با گریه و بغض حرف هایی زد که باورم نشد.می گفت((دیشب می خواستی سر ما رو ببری))گفتم ،محاله،گفت،حالا که حال طبیعی داری میام برآت تعریف می کنم.اومد ولی خیلی ترس داشت.اولش هم گفت که من رو خیلی دوست داره و خیلی نگرانه که به این روز افتادم..و باید خودم رو درمان کنم.گفتم ،بگو چی شده؟؟،گفت،اولین بار ده روز پیش بود.سر شام دهانت رو کردی تو بشقاب و بلا نسبت مثل حیوون ها غذا خوردی،چند شب بعد ...باز رفتی تو اون حالت و کیسه ی نخود و لوبیا رو آوردی و دونه دونه به طرف من و دخترت پرت کردی...صبح خودت پرسیدی چرا تو اتاق نخود و لوبیا ریخته...اصلا یادت نبود که چکار کردی...دیشب هم چاقو آوردی و گفتی ،تو و دخترت چقدر شکل گوسفند شدین و باید سر تون رو ببرم..ما گریه می کردیم و تو همین طور ادامه می دادی..گفتم،محاله،دروغه،توهم گرفتی،من تو و دخترم رو از جونم بیشتر دوست دارم.چه طور ممکنه همچین کاری بکنم.گفت،اگه ما رو دوست داری بیا بریم پیش روانپزشک.گفتم،چه حرف ها،مگه جنون دارم.شاید وقت هایی که اون جوری میشیم سردی ام می کنه.و روی اعصابم اثر می ذاره.تو وضع مالی بدی هم که داریم،صلاح نیست کلی پول بدیم برای دوا و دکتر.بهش قول دادم دیگه تکرار نمیشه.یه هفته بعد که باز هم جمعه بود دیدم نیستند.زور زدم یادم بیاد که آیا دیشب کار بدی کردم؟؟؟اما فقط تا وقتی یادم بود که یه مشت قرص بالا انداختم.بعدش هم الکل ریختم تو حلقم.دیگه چیزی یادم نبود.خواستم بهش زنگ بزنم،دیدم زیر گوشیم یه کاغذه..نوشته بود((دیشب ازت فیلم گرفتم .نگاه کن.یه فایل هم واست بولوتوث کردم.اون هم بعدش ببین.فیلم اول رو دیدم.من مثل قاتل های دیوونه عربده می کشیدم و داشتم نردبان رو می آوردم تو خال.از این نردبان دو طرفه کوچکا.بعد طناب انداختم گردن زنم و بستمش به نردبان.گفتم،خودت رو دار بزن.صدام خیلی کشدار و عجیب بود . زنم و دخترم گریه می کردند.زنم به دخترم  می گفت ،طاقت بیار ،فردا که فیلم خودش رو ببینه ، می فهمه و می ره دکتر

(الان بقیه رو می ذارم)

دخترم❤❤❤هلیااااااا

صحنه های خیلی بدی بود.گوشی رو خاموش کردم و تو هال نردبان و طناب رو دیدم.خدایا من چه دی وی شده بودم.فیلم دوم رو هم دیدم.مال قبل بود.با زنم و دخترم رفته بودیم پارک و چقدر خوشحال بودیم.من چقدر آدم بودم.گریه ام گرفت.بهش زنگ زدم که بیا توبه کردم.گفت ،رسول جان .تو برای من خیلی عزیزی.اما دیگه ما امنیت جانی نداریم.فیلمهایی رو که دیدی.خودت بگو من و دخترت حق نداریم دیگه با تو زیر یه سقف زندگی کنیم.حق داشت.اگه اون فیلم رو به هر دادگاهی نشون می داد من رو کت بسته می بردند دیوونه خونه.

بهش پیام دادم که فردا می رم دکتر.شما امشب بیاین خونه.من می رم پارک می خوابم.

گفت،راستش رو بگو .غیر از الکل چیز دیگه ای هم می زنی .

گفتم،وارد جزییات نشو.من حماقت کردم واسه خرید ماشین شاسی بلند،زندگی شما رو داغون کردم.فردا می رم دکتر و قول می دم خودم رو درمان کنم.گفت،ما امروز نمی آییم.فردا بعد از دکتر خبرم کن.شنبه رفتم درمانگاهی که نزدیک بود.دکتر بعد از شنیدن حرف هام و دیدن فیلم.گفت...درسته که خیلی وقت نیست معتاد شدی .ولی همین مدت کافی بود که غیر از آسیب جسمی،شخصیت ت هم داغون بشه.بهتره بری بیمارستان خصوصی که مخصوص معتادهاست.دیدم راست می که.ولی پول نداشتم که برم بیمارستان خصوصی .اراده ام که کلا مرده بود.به زنم پیام دادم بیا خونه کارت دارم.

دخترم❤❤❤هلیااااااا

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

من موندم که چرا همیشه اونایی که طرف رو میندازن تو منجلاب اعتیاد و خودشونم معتادن چرا همیشه سر پا هستن و چند سالم هست تو محل کار استفاده میکنن و از کار بیرونشون نکردن زن و بچه هم ازشون راضی اند ولی اونی که تازه معتاد شده  سر یه هفته چرت میزنه و از محل کار بیرونش میکنن زنش ازش جدا میشه.

اعتماد کرد و اومد.بهش گفتم ..می خوام اقرار کنم که معتاد شدم...و کل حقیقت رو اعتراف کردم.خیلی ناراحت شد.نیم ساعت فقط گریه کرد.گفتم،تنها راهی که واسه نجات من هست اینه که تو از من شکایت کنی  و زندانی بشم تا اجبارا ترک کنم.بعدش هم مدتی بمونم زندون آدم بشم.گفت،آخه من چه طور می تونم از تو شکایت کنم و بندازمت زندان؟؟؟

از دایی قرض می کنم و می خوابونمت بهترین بیمارستان...

گفتم ،نه من باید تقاص پس بدم.تا آدم بشم.

قانع شد و با هم رفتیم کلانتری.خودم فرم شکایت رو نوشتم و دادم افسر نگهبان.

فکر کرد من برادر زنم هستم.گفتم نه جناب سروان ،من خود رسول هستم.که می خوام چند ماه زندانی بشن.تا کثافت های روحم پاک بشه.

حالا هشت ماه هست زندانی هستم.هیچ موادی وارد خونم نشده.

ولی هنوز سمومی که شخصیتی رو مسموم کرده از بدنم بیرون نرفته...

یک ماه دیگه هم باید بمونم تا خوب بشم.

بعد به زنم می گم شکایت رو پس بگیره.

اینجا یه مددکار حرفه ای داریم که روی من خیلی کار کرده.او هم می که یک ماه دیگه صبر کن 



امیدوارم خدا از تقصیراتم بگذره





پایان.........

دخترم❤❤❤هلیااااااا
زنش بسته بود چه جوری زنه فیلم گرفته بود یه عالم قرص خورده روشم مشروب چطور سنکوپ نکرده

دخترش فیلم گرفته بوده

من عین مطلب رو نوشتم عزیزم

دیگه نمی دونم به خدا 


دخترم❤❤❤هلیااااااا

راستش دوست های خوبم

درسته تلخه ،اما من این مطلب رو گذاشتم که عزیزانی که مثل خودم هستند و از معتاد جماعت که هیچ

از خانواده اون ها هم بیزار هستند  بدونیم که

واقعا مظلوم تر از یه بچه ،خانواده فرد معتاد هست

مثل شمع مادر ،خواهر و همسر و دختر معتاد می سوزند و از شرم جلوی دیگران آب می شن

اما در واقع تا خود معتاد نخواهد کار اون ها و کمک شون نتیجه  نداره

دخترم❤❤❤هلیااااااا

من حق مطلب رو ادا کردم و عین جملات رو نوشتم.

قضاوت با شما

مطمئنا هیچ کس خوشحال نمیشه از دیدن خفت و خواری یک فرد معتاد یا خانواده اون

اما لااقل سعی کنیم با خانواده های گاها بی تقصیر اون ها برخورد نا مناسبی نداشته باشیم.

راستش من اطراف خودم معتاد با این شرایط نداشتم ،برای همین واقعا تحت تاثیر قرار گرفتم.

این مطلب رو گذاشتم ،فقط برای دوستانی که شاید مثل من بی تجربه باشند در این مسئله

البته فرد معتاد زیاد دیدم،اما همچین شرایطی رو واقعا خبر نداشتم.

دخترم❤❤❤هلیااااااا
راستش دوست های خوبم درسته تلخه ،اما من این مطلب رو گذاشتم که عزیزانی که مثل خودم هستند و از معتاد ج ...

 منم شوهرم معتاده عزیزم هزارتا کار کردم حتی ب خانوادشم گفتم ولی افاقه نکرد خودش نمیخواد ترک کنه بخدا روانی شدم هم من هم دخترم 

ابروم همه جا رفته همه میدونن ک معتاده 

تو هیچ مجلس شرکت نمیکنه و همش تو پاتوق خونه هاس😢😔

کم کم مونده تلویزیون زیرنویس کنه:قال رسول الله(ص)هرکس از یارانه خویش انصراف دهد همنشین من در بهشت خواهد بود😒

اره درسته 

دوست من شوهرش  اعتیاد داشت شدید اما واقعا مرد خوبی بود اخرشم پرت شد تو دره با ماشین توهم گرفته بود وفوت کرد 

بعد از اون پسرش معتاد شد الان شاید14سال هست  اعتیاد داره 

یبار دوستم خونه من بود ناراحت بود از کارای پسرش منم اومدم دلسوزی کردم چند روز نگه داشتمش خونمون 

بعد از 5روز بردمش خونشون 

چشمت روز بد نبینه 

بکل خونه رو جارو کرده بود حتی پمپ ابو، هود ، کابینای اشپزخونه وکل زندگیو فروخته بود 200هزار تومن 

فکر کن ی زندگی شیکو چند داده بود دوستم طفلک اصلا خشکش زده بود 

ادمها را نباید به هر قیمتی نگه داشت . همه برای ماندن نمی ایند. ادمی که میماند جنسش با دیگران فرق دارد.....برای ماندنش مجبور نمیشوی خودت را تغییر دهی .اینو بیاد داشته باش برای نگه داشتن ادما نباید خودتو زیر پا له کنی.....ادما باید با دلشان بمانند نه با جسمشان....
 منم شوهرم معتاده عزیزم هزارتا کار کردم حتی ب خانوادشم گفتم ولی افاقه نکرد خودش نمیخواد ترک کنه ...

شرمنده من واقعا قصد بدی نداشتم 

کاملا به شما حق می دم

شوهر شما جای برادر من ،آن شاالله که دوباره صحیح و سالم به آغوش خانواده برگرده

هیچوقت نا امید نباش


دخترم❤❤❤هلیااااااا
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز