2821
2789

مامانم صب ز زد از طرف ما برو خونرو با مستاجر تمدید کن شماره طرفم داد اول گفت ز بزنم شوهرت شماره رو بدم ب اون گفتم ن بابا چرا انقد دامادو تو همه چیز دخالت میدید خانواده اون باشه ک ب من ز نمیزنن مگه طرف میخواد منو بخوره ن میشناسیم همو ن غیر این تمدید کاری با هم داریم .بعدش ب شوهرم ز زدم مامانم گفت ز بزنم گفت چرا خودشون ز نزدن هماهنگ کنن گفتم خوب اونا ی شهر دیگن ما اینجاییم چ کاریه خوب بیا خودت ز بزن گفت ن من ز بزنم بگم چی گفتم خوب خودم پس ز میزنم بعدم ز زدم مرده دوباره ز زدم شوهرم بگم چی گفتیم سرد جواب داد ..چیکار کنم میترسم همینجور الکی بی محل کنه ..خودش باباش کار دادگاهی داشت میداد شوهرم ز بزنه وکیل ک خانم بود گفتم چرا خودش ز نزد گفت مگه میخواد منو بخوره 

حالا ب نظرتون قراره بحثی پیش بیاد ؟خیلی استرس داشتم ..داشتم شاد و سرحال با بچم بازی می‌کردم اصلا حالم گرفته شد دلشوره گرفتم 

مثلا اینجوریه بگم مامانم گفت ز بزنم میگه خوب ازین ب بعد مامان منم هرچی گفت انجام میدم ..با حرفاش میچزونه دنبال مقابله ب مثله خسته شدم ازین زندگی و این حرفا 

خودش صابخونمون ی خانمه ی کلام گفتم شمارشو بده ز بزنم بگم آبگرمکن خرابه باهاشون آشنا بشم ی قیامتی کرد ک تو بددلی و فلان آخرم شماره رو داد ازون موقع من با خانمه در ارتباطم ولی حرف مفتشم میزنه

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



با خنده بگو بیخیال و بحث رو عوض کنالبته اگر خودش بحثش رو شروع کرداین ترفند منه میخندم و بعدش فرار می ...

می‌شناسمش بعد میگه آهان بیخیال خوب منم ازین ب بعد می‌دونم چیکار کنم انگار چ گناهی کردم 

زورم اومد ب اون چ تو کار خانواده من دخالت کنه انقد خانوادم حسابش کردن خیلی هوا برش داشته 

شوهر من مثل شوهر شماست

هر وقت اراده کنه سرد جواب میده و سرد رفتار می‌کنه 

اوایل جدی می‌گرفتم و ناراحت میشدم 

الان محل نمی‌دم و خودمو میزنم کوچه علی چپ 

الان مجبوره حرف بزنه وگرنه اصلا بهش نمیگم چی شده 


خب بگه نترسببینه میترسی بدتره عزیزمبا زبون نرم و محبت پیش برو و نترس

چرا میترسم اصلا حالم خراب شده ب خواهرم ز زدم میگه اهمیت نده انقد آخه دست خودم نیست 

شوهر من مثل شوهر شماستهر وقت اراده کنه سرد جواب میده و سرد رفتار می‌کنه اوایل جدی می‌گرفتم و ناراحت ...

اینم سرد میشه ی ابروش می‌ره بالا متنفرم ازین اخلاقش خوب عین آدم بگو ن ز نزن تکلیف معلوم کن همش میترسم آخر هفتم زهر مار بشه از بحث میترسم به خاطر بچم ..شوهرم منو میچزونه خودش بیخیالع من میخوام بترکم ولی

اینم سرد میشه ی ابروش می‌ره بالا متنفرم ازین اخلاقش خوب عین آدم بگو ن ز نزن تکلیف معلوم کن همش میترس ...

دقیقا شوهر شما هم مثل شوهر من متوجه شده که چطور حالتو بگیره 

میگم که من میزنم به بی‌خیالی ، البته به ظاهر 

منم مثل شما اینکه روزهای زندگیم خراب میشه میترسم، اما نمی‌خوام عادت کنه 

البته من ۷ ماهه ازدواج کردم 

دقیقا شوهر شما هم مثل شوهر من متوجه شده که چطور حالتو بگیره میگم که من میزنم به بی‌خیالی ، البته به ...

من ده ساله هنوز یاد نگرفتم برام مهم نباشه اون ولی بلده چجوری بره رو اعصاب من

2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز