قضیه برای چهار سال پیشه .البته قبلش هم خیلی جنگ چ دعوا داشتیم و دست روم بلند کرده بود ولی چهار سال پیش تازه زایمان کرده بودم و من سر شب بیداری ها خیلی عصبی بودم و بحث کردیم .یجوری زد ک تمام تنم کبود شد و بعدش حتی نتونستم نوزاد دو هفته ای رو بلند کنم
تمام دستام کبود
از همون موقع بد جور از چشم افتاد .هزار بار گفتم طلاق میخوام اما خانواده ام طلاق رو آبرو ریزی میدونن
بخدا چهار ساله دارم عذاب میکشم .میاد سمتم بدم میاد ازش یکسره اون لحضه های ک منو میزد تو ذهنم میچرخه
میگم طلاق ک نمیتونم بگیرم کسی منو نمیخواد
حداقل ولم کن کاری ب کارم نداشته باش.دوس دارم فقط با بچم تنها زندگی کنم 😞
ولی دست از سرمون برنمیداره هر چند وقت ی دعوا ب پا میکنه