بخونید و نظر بدید..
ای وجود بی وجود،ای نداری سکوت
ای خواب بیدار، بیدار هوشیار
چگونه توانستی
به گرمای حضور من،به خوابی روی
که سرما در آن شعله ور است؟
زین هیاهوی ملال انگیز سکوت،برخیز
چند بار بوسه به پایت زده ام،برخیز!
بیا تا باز،گریه های ابر را در آغوش کشیم
و باز دهان بگشاییم
و بگوییم از شنای آزادانه ماهی در رودخانه صلح،
از رهایی بی پروای قاصدک در آغوش باد،
و از نور خاموش خورشید به هنگام شب
و تو چقدر بدان می مانی!
نور محبت بسیار داری،
لیک بر آسمان شب قلب من نمی تابانی!
برخیز!
هنوز مانده تا بدانیم،
بلبل عاشق به گلش چه غزل می گوید
هنوز مانده تا بفهمیم
پروانه به پای شمع،چرا می سوزد
هنوز مانده تا درک کنیم
چگونه روحی در دو جسم،می تواند باشد؟
هنوز خوابی؟
من اکنون در گوش تو،لالایی نخواندم،
بلکه خلاصه ای گفتم از آرزو های عشق
آرزوهایی که بی تو،مجال برآورده شدن ندارند
برخیز...
چطور بود؟