دیشب بامامانم رفتیم خونه یکی از فامیلامون من و دختر این خونواده از اول آبمون باهم تو یه جوب نمیره باهم لجیم ب دلایلی ک نمیشه بگم بعد رفتیم خونشون من بچهامم بردم چون کسی نبود بزارمشون پیشش بعد ک یکم نشستیم یهو دختره جلو مامانم و مامان خودش گفت فکرکنم شما کار دیگه نداشتین ب جز اینکه بچه درست کنین با نیشخند این حرفو زد منم پوزخند زدم گفتم ببخشید یادم نبود قبلش از شما اجازه بگیرم دفعه بعد که خواستم اقدام کنم حتما قبلش اجازه میگیرم دوباره دختره گفت اگه میخاستی اجازه بگیری دوتا بچه نمیاوردی منم اعصابم بهم ریخت ب مامانم گفتم پاشو بریم نمیدونم چرا ازینکه من دوتا بچه اوردم انقدر داشت فشار میخورد البته خودش مجرده هنوز یبار تو عقد طلاق گرفته بنظرتون کارم درست بود؟؟؟؟؟