یه دختر سه ساله داشتم جایگاه شغلیم ارتقا پیدا کرده بود ،،،تا فهمیدم حامله ام و مسئول باهام لج افتاد چون انتظار داشت سقطش کنم...من پای بچه ای ک نمیخواستم موندم و سقطش نکردم ...بدترین روزها بود ...ازش شکایت کردم و جا به جا شد ...منم دیدم دیگه روحیه نمیکشه و میخوام برم مرخصی زایمان درخواست جا به جایی دادم ...و شغلی ک کلی منتظرش بودم رو از دست دادم ...بازم مهم نبود ،،،،از وقتی بچه به دنیا اومده دارن زجر می کشم....نوزاد ک بود خفه می شد توی خواب چند بار ...طوری بود که دیگه دست و پاهام از اضطراب فلج میشد ....فکر میکردم تشنجه...از اون طرف الان یکم بزرگ تر شده ناجور گریه میکنه زهر ترک میشم یعنی .کافیه تب کنه میمیرم هزار بار..دختر سه سالمم فکر میکنم سرطان میگیره همش بدنش رو چک میکنم ....داغونم داغون ....امشب تولدمه دوست دارم خودمو بکشم همش منتظر سی سالگی بودم الان ک سی سالمه نابودم ..
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
تو الان شریف ترین و ارزشمند ترین شغل رو داری مادری کردن و پرورش انسان کار هر کسی نیست زندگی دو تا آدم نفسشون به نفس تو بنده هزار نفر هستن که میتونن بجای تو توی اون سمتی که از دست دادی کار کنن ولی هیچکس توی عالم نمیتونه مث تو برا بچه هات مادری کنه تو الان درست ترین جای عالمی