خونه پدرش بودیم با باباش بحثش شد کلی داد و هوار و فوش داد اومدیم خونه قرص معده خواست نداشتیم رفتیم داروخونه من ک رفتم دارو بگیرم یدفعه دیدم شوهرم بوق زد برگشتم دیدم داره چن تا پسرو نگاه میکنه با دست اشاره میکنه ک برن اون طرف
رفتم و برگشتم تو ماشین دیدم داره فوش میده گفتم باز چته گفت پسره بد نگات میکرد میخاس پاشه بیاد پشت سرت بوق زدم خط و نشون کشیدم بعدم دم سوپر ایستاد سیگار خرید داشتم شاخ در میاوردم خیلی برام تحملش سخته گفت کلم خرابه چیزی نگو ولی دلم داره در میاد