خانما تورو خدا خواهرانه و مادرانه کمکم کنیدمیدونم طولانی ولی بخدا کسی رو ندارم بخونی. کمک کنید
شوهر من کلا با مامانم مشکل داره از همون اول مشکل داشت گاهی خوب میشه در حد یک ماه دوباره ازش متنفر میشه بدون هیچ دلیلی بخدا مامانم حتی اسم اینو نمیبره که بگید حتما مامانت کاری میکنه و جوری بد میشه که راه های ارتباطی من رو هم باهاش قطع میکنه
الان تقریبا یه هفته پیش زن عموم خونم بود ( باهاش راحتیم )
شروع کرد در مورد مامانم بد و بیراه گفتن بدون هیچ دلیلی خدایی منم ناراحت شدم و قهر کردم اونم دید من قهرم خودشم قهر کردستان یه هفته هست که قهریم
امروز ظهر زنگ زد و گفت دیگه نبینم با مامانت حرف بزنی و من مخالفت کردم گفتم چرا و شروع کرد به فحش دادن فحش های بدی هم میده و مامان و بابام رو فحش میده آنقدر فحش داد و داد زد
که واقعا حالم بد شد و خیلی عصبی شدم زدم زیر گریه و گریه کردم
چند دقیقه بعدش زن عموم اومد خونمون دید گ یه کردم پرسید چی شده و براش تعریف کردم و رفته و به عموم همه چیزو گفته عموم عصبانی زنگ زده به برادرش و گفته داداشتو جمع کن و تهدید .....
به نظرتون کار درستی شد که عموم خبر دار شده بهم گفت اگه دعوات کرد فقط به خودم بگو
زنگ زدم به داداشش گفتم اینجوری میکنه داداشتگفت باهاش حرف میزنم
الان دوباره شوهرم زنگ زده که به برادرم خبر دادی بیام به حسابت میرسم
نمیدونم چی درسته و چی غلط
اگه شوهرم بفهمه که عموم خبر دار شده چیکار میکنه 😢