ما دارع زندگیمون تموم میشه بعد ۸ سال و بیش از ۶ ماه متارکه ام( دور اما همسرم)
این وسط یه جلسه گذاشتیم راجب صحبت های اخر پدرش راست راست نگاه کرد تو چشم من و پدرم گفت زاجب مهریه داریم زیادم کاری ولی نمیخوایم بدیم
جدا هم بشن مهم نیست به خودشون مربوط مهریه سکه های مهزیه!!!
در صوزتی که همه رپز خاستگاری خواهر هام شوهر خواهر هام حتی مادربزرگ خدا بیامرزم بود
پدرش گفت حداقل پسر من باید بتونه اندازه خونه ک توشه و مال خودشونه بده به همسرش هر زمان درخواست دختره شما باشه
الان میگه اون خونه مال منه هیچیم راضی نیستیم بذیم
میخوان جدا شن برن بی دردسر بشن فقط ما اذیت نشیم
( خودش و زن بی عارش)
من حلالشون نمیکنم
جرا راحت ادم ها میزنن زیر تعهداتشون ؟؟؟؟