شوهرم همیشه شغلش جوری بود ک هفته ای ۲ روز پیشم بود و من بالاخره روزامو سر میکردم تا وقتی ک اون میاد
از وقتیم دخترم دنیا اومده بیشتر دلتنگ ما میشه و ما دلتنگش میشیم
خاستم همون سال اول زندگیم خونمو ببرم مجل کار شوهرم
ک مادرشوهر خودخواهم چون شوهرم تک پسره نزاشت و ترسید بریم و دیگ نبینیمش
حالا یه شغل خیلی مناسب و شرکتی براش شوهرم پیدا شده که دیگه بجای ۲ روز در هفته ۲۲ روز پیشم نیست ینی بیشتر از هم دوریم
دلتنگی و فشار روحی و حتی جسمی و جنسی رومون هست و مخصوصا دخترم ک هیچوقت نمیخام از مهر پدریش دور بمونه چون خودم تجربه کردم :))
حالا پدر مادر خودخواهش بازم دارن جلومون سنگ میندازن ینی میگن ماهم باهاتون میایم منم از خدامه اصن اونام بیان ولی بحثم اینه هی عقب میتدازن
هرچی دیرتر برم اونجا بیشتر ب دوری عادت میکنیم و این خیلی بده :)
چکار کنم از دست خانوادش اینم گوش ب فرمان اوناست
اصلا درک نمیکنن ک ما نمیتونیم دور باشیم
من شهر غریبم و علاوه بر تنهاییم حالا باید دلتنگی رو هم تحمل کنم ....
راهکار جلو رام بزارید
حریفشون نمیشم