من ده ساله ازدواج کردم همسرم اوایل خیانت میکرد بیشتر پیامک و زنگ بود خ باهاش دعوا کردم قهر کردم التماس کردم تا گداشت زمین
همه چیز عالی بود تا سال گذشته ک باردار شدم و استراحت مطلق از طرفی یکی از اعضای خانوادم درگیر سرطان شد و کلا خ از لحاظ روحی بهم ریختیم کلن دیگ اونقدری ک باید حواسم ب زندگی نبود تو خونه بودم با همسرم رفتار خوب و عادی داشتیم تا امسال ک بچه م دنیا اومد خداروشکر اون بیماری هم بهبود پیدا کرد چن مدت بعد ک زندگیم ب روال سابق برگشت حس کردم شوهرم اون ادم قبلی نیس ادمی ک مخالف مشروب بود هر جا مشروب بود مینشست پاش ادمی ک ی پک ب قلیون نزده بود قلیون میکشید
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
خلاصه هیچی نگفتم صب بیدار شد بره سرکار منم بیدار بودم اصلا رو خودم نزاشتم وقتی ک رفت ب شماره زنگ زدم تا ی زن هس گفتم تو فلان شرکت کار میکنی گفت ن گفتم فلانی رو میشناسی گفت ن گفتم فکر میکردم نمیدونی متاهله ولی معلومه خ بی پدر و مادری فوری قطع کرد و خاموش کرد
نندازین گردن خانم ها خودتون یه سرع میرین دنبال اهل....
خودتان خوب می دونید هیچ خانمی صد در صد ایده آل نیست خب طبیعیه که اون مرد توی ذهنش خانمش را با اون خانم توی خیابون مقایسه می کنه و وقتی هم میاد خونه شروع به بهانه گیری و جنجال می کنه تا زنش از دستش سیر بشه و رهاش کنه و بره
تو بیمارستان بعد اینک حالم بهتر شد بحث مون شد بهش گفتم کاش وقتی منو نمیخاسی نمیومدی سمت من میزاشتی منم با کسی ک دوسم داشت ازدواج میکردم گفت اره میدونم یکی بوده دوست داشته منن خ حرصم گرفته بود گفتم اره منم دوسش داشتم