سلام ی چیزی رو میخوام تعریف کنم ولی خواهشا نگید بحث شکمه چون نیس موضوع چیز دیگس
من ۸ساله ازدواج کردم ۸ماه نامزد بودم تو نامزدی هرشب ک میرفتم خونه مادرشوهرم خیلی شبا واسه شام جلوم سیب زمینی آب پز و تخم مرغ میذاشت وضع مالیدن توپه توپه من احمقم بعدها فهمیدم که من عروس بودم و جایگاهم با بچه خودش فرق میکنه آدم شاید جلو بچه خودش بتونه چنین چیزی بذاره ولی جلو عروس یا داماد نمیشه چون غریبه تره و فکر میکنه بهش ارزش نمیدی و البته که آدم شاید تو خلوت خودش خیلی غذاها بخوره ولی نمیشه جلو هرکسی بذاری و این رو مادرشوهر بنده نمیفهمه و میگه شما غریبه نیستید نون پنیرم باشه باهم میخوریم
دیگ نمیگه این غریبس اصلا عیب نمیدونه هرچیزی رو جلو این و اون نمیذارن
چند روز پیشم رفتیم هی اصرار ک سیب زمینی تخم مرغ آب پز گذاشتم چون دستش درد میکنه منم شعورم میرسه ک دستش درد میکنه بخاطر اون گذاشته ولی میگم اگه خود من بودم روم نمیشد چنین غذایی رو ب کسی تعارف کنم گفتم نه ما غذا داریم نمیخوریم انگار ی جوری شد ک گفتم نه
چجوری اینو بهش بفهمونم ک خوشم نمیاد از این حرکت