بنام حق !.
هر روز خسته تر از دیروز
نمیدونم شاید حقم نبود این همه فشار تو 18 سالگی
ولی استانه تحملم دارع ب سر حد خودش میرسه و توان ندارم
من توان ادامه دادن ندارم
ن واسه درس ن واسه چیز دیگه ای
سوالن از خودم اینه بخاطر درسا من اینطوری شدم ینی ؟ یا فشار زندگی انقد مچالم کرد
اینکه از همه جا و از هرکی ک بهش اعتماد کردم ضربه خوردم بازم مقصرش من بودم دیگ
هوف ! گاها به خودم میگم ول کن بزار زمان همه چیو تعیین کنه اون قلم سرنوشتو بده دست زمان بزار اون هرچی میخواد برات بنویسه تو خودتو خسته نکن
ولی مگه میشه 😅 من جونمو گذاشتم سر ی سری چیزا الان چجوری ول کنم :)
خدایا هستی ؟؟؟