منم توهمچین رابطه ای بودم عزیزم....
یه ادم مظلوم نما که با نقاب ادمای مهربون اومد جلو..
من یه دختر ساده بودم که از خانواده محبت ندیده بودم فقط دنبال یذره محبت بودم
خیلی زود گولم زد و شروع کرد تهدید کردن.. کم کم روی شیطانی خودشو نشون داد قسمت خنده دارش اینجاس که حتی اومدن خواسگاری
بابام رفت تحقیق
همه به بابام گفته بودن ما سگمونم دست اینا نمیسپاریم
دخترتو بدبخت نکن
یادمه بابام وقتی برای اولین بار پسره رو دید گفت حاظرم قسم قران بخورم که این ادم قیافش به روانی و عصبی ها میخوره با این بری دوروز بعد طلاق میگیری
با اینکه به دعا اعتقاد نداشتم رفتم پیش یه دعا نویس گفت دوتا پا داری دوتام قرض کن فقط فرار کن بری با دوتا بچه برمیگردی اینده طوفانی برات میبینم
وقتی دیدن جوابمون منفیه شروع کردن کرم ریختن
ننش هرجا مینشست پشتم هزار تا حرف میبافت
محیط کوچیک بوده و بسیار مذهبی
این ادم انقدر منو عذاب داد
خدا اونجایی منو دوسداشت که زود چهره واقعیشونو نشونم داد
اما حتی الان که ازدواج کردم با یکی دیگه و شوهرم ادم خوبیه یادم نرفته و عواقبش هنوزم نرفته از زندگیم
بدبخت. دختری که میخواد عروس اینا بشه نمیدونه با کیا طرفه