خدا رحمت کنه
من دیشب اینو خوندم تا صبح گریه میکردم
فکرشم نمیکردم یه شب پشت آمبولانسی باشم که تن بی جونش اونجاست
یادمه وقتی یه لحظه امبولانس وسط جاده ایستاد مثل دیوونه ها پریدم بیرون و خوندم و انداختم زمین مثل بچه ای که یه چیزی میخواد و جیغ میکشیدم...
اون لحظه ای که پشت سر جنازت پشت سر آمبولانس داشتم میومدم دنبالت همون لحظه تا ابد تلخ ترین صحنه عمرم میمونه 🖤