قاصدک گریه مکن ، بر دل دیوانه ی ما ...
مصلحت نیست چنین حال ، به ویرانه ما ،
ساقی ما نه چنانست که می پنداری ..
جرعه ای عشق کًفاف است به پیمانه ی ما ،
قاصدک گو به سفر کرده که از دوری او ..
جام تلخست مرا ، محرم میخانه ی ما ،
روزگاریست که از دوری او میسوزیم ...
چکنم نامه بری نیست به پروانه ی ما ،
قاصدک گو قدمی رنجه نمااید به ثواب ..
تا منّور شود افاقِ .. سیه خانه ی ما ،
دردلم نیست به جز عشق تو .وُ خاطر تو ،
چه ثمر است به جز عشق ، به کاشانه ی ما ،
قاصدک گو که خیالت همه شب همره ماست ،
از غم توست .. همه ، نعره ی مستانه ی ما ،
همه سودای تو است و به تو می اندیشیم ،
جز رخت نیست در این خانه ی ویرانه ی ما ،
قاصدک گو چکنم ؟ نیست مرا همدم غیر ..
غم هجران تواست ...وُ ، دل دیوانه ی ما ،
💔💔💔💔