سلام دوستان.
من یکسالیه تویه تولیدی لباس مشغول کارم واینجایه سرپرست داره همسن خودمه وباهم دوست شدیم.خیلی صمیمی وباهم کلی خاطرات خوب داریم.
اینجااین تولیدی یسریاخبرچینی کردن ومشکلاتی پیش اومدوکارشون خوابید.
همه کارگرابااینادعواکردن ورفتن ودیگه خوداین سرپرست باصاحبکارمشغول کاربودن ومن اومدم کمک کردم بهشون بدون هیچ حقوقی براشون مدت زیادی کارکردم.
این دوستم باهم همه جارفتیم وتوهمه برنامه هام بوده وحتی مهمونی خونه فامیلامون بردمش.
براارایش ازخارج گفتم بیاره برادرم لباس وکاپشن ازالمان اوردبراش من خواستم ازبرادرم.اینامنت نیس وهیچوقتم حرفشونزدم.اینجاجهت یاداوری گفتم.
الان کارشون راه افتاده وکارگرجدیددارن استخدام میکنن چندباره بامن یجوری بامنت وتندی حرف میزنه جلوبچه هاوضایعم میکنه.
من حوصله دوستی وادمای جدیدونداشتم این اومدتوزندگیم والان دلم میخوادیه دعوای حسابی بگیرم باهاش.
احساس میکنم ازم سواستفاده شده.