که خوشش نیاد از بعضی ادمای اطرافش حتی اقوام درجه یک
و نخواد نه زنگ بزنه و نه بره خونشون؟
من اینجوریم اصلا از دایی حتی مادر بزرگ و پدر بزرگم خوشم نمیاد
و چون با فامیل مادریم ازدواج کردم عیدا مادر شوهرم مجبورم میکنه برم خونشون یا هر وقت میرم شهرستان خونه مادر شوهرم میگه برید سر بزنید چون دایی و مادر بزرگم تو شهرستان پیش مادر شوهرمن
شوهرمم به حرف مادرشه اونم دوس نداره بره اما چون مادرش ناراحت نشه اصرار میکنه بریم
اخه من دوست ندارم برم خونشون
بدم میاد حالم بد میشه حوصله حرف زدنشونو ندارم
چیکار کنم یعنی من اختیار خودمو ندارم