دیروز با خواهرم و شوهرش رفته بودیم بیرون چون دوتامونم بچه کوچیک داریم سیب زمینی سوخاری گرفتیم رفتیم تو پارک بخوریم..دوتا دختر از کنار ما رد شدن شوهرم تا دید دستشون پیتزاعه گفت سیب زمینی خیلی خوشمزه تر از پیتزاعه من همون لحظه چنان داغ کردم گفتم یکار نکن سرتو بکنم تو جوب حالا تیکه میندازی..ترسید و سعی کرد بگه نه من بااونا نبودم ک دید نه نمیتونه جمعش کنه خیلی از دیروز ذهنم درگیره..درکل آدم بدی نیس نمی دونم چرا چیشد اینکارو کرد..شما بودید چ میکردید؟؟؟
این اکانت متعلق به دو خواهر دوقلو می باشد😁..انقد ترکیدیم تصمیم گرفتیم با ی خط مشترک بیایم😐😑قل دوم تو تاریخ۰۲/۰۴/۰۳بیبی چکش مثبت شد😍قل اول۳۱مرداد۰۲شب تولد شوهرش بیبی چکش مثبت شد😁
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
باهاشون حرف میزنم میگم اصلا درست نیست ادم با متلک شخصیت خودشو زیر سوال ببره
راستش تعجب میکنم و از چشمم می افته
اتفاق بدی پیش اومده؟ حس میکنی بدبخت شدی؟ یه لحظه صبر کن. از خودت دور شو. توی تاریخ دور شو. اتفاق هایی رو به یاد بیار که فکر میکردی ازشون زنده بیرون نمیایی. چی شد؟گذشت. به اتفاق هایی فکر کن که توی طول تاریخ برای آدمها پیش اومده.به جنگ به قحطی به بیماری ها. حالا توی جغرافیا از خودت دورشو. به کشورهای دیگه فکر کن. به آدمهای دیگه. دردت در مقایسه با دردهایی که بشر متحمل شده چقدر بزرگه؟ چقدر عمیقه؟ من اینجوری با مسائلی ناخوشایند برخورد میکنم