2777
2789

۱... داستان زندگی منه 

اگه فکر میکنی الکیه همین الان برو ...

دروغی ندارم بخوام بگم

چون اینجا هیچکس من و نمیشناسه میگم 

یکی رو دوست داشتم با جون و دل با تمام وجودم پسر خالم بود ۹ سال ازم بزرگتر اون عاقل و بالغ و خوشگل و متین 

من یه دختر تپلی با مزه 

هیچ وقت شبی که عشقش رو اعتراف کرد یادم نمیره خیلی دوسش داشتم وقتی فهمیدم من و دوست داره مگه خوشبخت تر از من هم پیدا می‌شد 

من ۲۶ سالمه دوستان شوهرم ۳۵

وقتی باهم دوست شده بودیم ۱۷ سالم بود اون ۲۶ سالش بود شغل خانوادگی شون تجارت فرشه تو فامیل تک و خاص ۴ سال باهم دوست بودیم بهترین لحظات عمرم همونجا بود اما انگار خوشیامون فقط همون بود

به همان درد بسوزی که سوزاندی ... 🪐 کاربری دست دوتا خانمه : ستاره و مریم ❤️

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

خواهرش و مامانش و مامان من و دوتا خواهر من خیلی دخالت میکردن 

من اگه لباس میخریدم آبجیش بهش میرسوند ببین چقد بی حیا شده 

من اگه باهاش میرفتم بیرون خواهرام گوش مامانم رو پر میکردن ببین دخترت کجاها رفته خواهرام بهم حسادت میکردن چون زندگی خودشون خوب نبود

به همان درد بسوزی که سوزاندی ... 🪐 کاربری دست دوتا خانمه : ستاره و مریم ❤️

خسته شده بودم انقد حرف شنیدم 

اونم توی این ۴ سال فقط داشت خانوادش رو راضی می‌کرد من و قبول کنن بیان خواستگاری منم بچه آخر بودم اونم بچه آخر بود

به همان درد بسوزی که سوزاندی ... 🪐 کاربری دست دوتا خانمه : ستاره و مریم ❤️
خسته شده بودم انقد حرف شنیدم  اونم توی این ۴ سال فقط داشت خانوادش رو راضی می‌کرد من و قبول کنن ...

چرا خانواده ش قبول نمیکردن بیان؟

منو ریپ نزن و چرت و پرت نگو من اعصاب ندارم، سرم درد میکنه واسه دعوا و بحث کردن تا ته تعلیقی هم هستم پس به کاربری خودت رحم کن

از حرف شنیدن خسته بودم 

از جنگیدن برای بهم رسیدن خسته بودم تصمیم گرفتم تمومش کنم 

یه شب با نهایت عشقی که بهش داشتم گفتم دیگه دوست ندارم 

گفت مگه میشه ما ۴ ساله باهمیم الان که داره همه چی به خوبی تموم میشه میگه دوسم نداری گفت از کجا فهمیدی که دوستم نداری گفتم از اونجایی که دیگه حالم رو خوب نکردی ... التماسم کرد گریه کرد قسمم داد ولی من انگار سنگ شده بودم من دیگه هیچی نمی شنیدم 

دیگه هیچی برام مهم نبود 

شنیده بودم کلا با مامانش قهر بوده ۶ ماه مریم بخاطر تو رفت 

مامانش اومد خواهرش ابجیش باباش داداشش ..‌. داداشش قسمم داد مریم تو بری دیوونه میشه من دیگه هیچی برام مهم نبود

گفت مریم بخدا بیام حرف حرف توئه هر چی مهریه خواستی بگو هر چی تو بگی بیا کل زندگیم رو بزن به نامت 

ای کاش فقط ای کاش قبول میکردم

به همان درد بسوزی که سوزاندی ... 🪐 کاربری دست دوتا خانمه : ستاره و مریم ❤️
تو باز رغتی تو فکرش؟😕

لعنت به دلتنگی 🖤

شب رفیقه خوبیه ولی زیاد سوال میپرسه🩶او خداوند ناممکن هاست، تو برممکن ها گریه میکنی؟🩵🌈چنان روزی رسان روزی رساند که صد عاقل از آن حیران بماند️🩷😇

۳ سال رد شد 

هر روز پیغام و فامیل میومدن که بیا آشتی کن 

یه روز خواهرش به من زنگ زد بیا میخوام باهات حرف بزنم 

من قبول نکردم ... دیدم خیلی اصرار میکنه گفتم باشه به مامانم گفتم با دختر خاله میرم بیرون ... توی یه کافه توی پاساژ مرکز شهرمون همه و دیدیم از هر دری حرف زد نامزدش مدل لباس عروسش و هر چی و هرچی من فکر کرده بودم قراره در مورد داداشش حرف بزنه ولی نزد

به همان درد بسوزی که سوزاندی ... 🪐 کاربری دست دوتا خانمه : ستاره و مریم ❤️

فهمیدم حرف مهمی برای گفتن نداره خداحافظی کردم باهم اومدیم پائین گفت صبر کن برات ماشین گرفتم دیدم داداشش اومد گفتم میدونی سوار نمیشم قسمم داد میخواد باهات حرف بزنه ( من بابام فوت کرده من و به پدرم قسم داد ) گفتم باشه سوار ماشین شدم سلام کردم حالمو پرسید اینا چیزی نگفتم گفتم حرفتو بزن گفت اینجا نمیشه حرف بزنیم بریم یه جا دیگع

به همان درد بسوزی که سوزاندی ... 🪐 کاربری دست دوتا خانمه : ستاره و مریم ❤️

همین جوری تو خیابونا راه می‌رفت فکر کردم مقصدی نداره همین جوری میخواد راه بره انگار توی یه حال دیگه یی بود استرس گرفته بودم گفتم نگه دار حالم خوب نیست 

گفت ن باید حرفامو بزنم هر چی گفتم قبول نکرد دیگه اصرار نکردم گفتم نمیخوام بفهمه ترسیدم دیدم ن این داره سمت خروجی شهر میره هر چی بهش گفتم وایسا نگه نداشت 

خواستم در و باز کنم خودمو پرت کنم دیدم در فقله

به همان درد بسوزی که سوزاندی ... 🪐 کاربری دست دوتا خانمه : ستاره و مریم ❤️
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  14 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  14 ساعت پیش