از حرف شنیدن خسته بودم
از جنگیدن برای بهم رسیدن خسته بودم تصمیم گرفتم تمومش کنم
یه شب با نهایت عشقی که بهش داشتم گفتم دیگه دوست ندارم
گفت مگه میشه ما ۴ ساله باهمیم الان که داره همه چی به خوبی تموم میشه میگه دوسم نداری گفت از کجا فهمیدی که دوستم نداری گفتم از اونجایی که دیگه حالم رو خوب نکردی ... التماسم کرد گریه کرد قسمم داد ولی من انگار سنگ شده بودم من دیگه هیچی نمی شنیدم
دیگه هیچی برام مهم نبود
شنیده بودم کلا با مامانش قهر بوده ۶ ماه مریم بخاطر تو رفت
مامانش اومد خواهرش ابجیش باباش داداشش ... داداشش قسمم داد مریم تو بری دیوونه میشه من دیگه هیچی برام مهم نبود
گفت مریم بخدا بیام حرف حرف توئه هر چی مهریه خواستی بگو هر چی تو بگی بیا کل زندگیم رو بزن به نامت
ای کاش فقط ای کاش قبول میکردم