بچه ها خیلی دلم گرفته....از خدا از سرنوشتم...از این همه تلاش کردنو نرسیدن.از وقتی یادمه خودم سختیای زندگیمو میکشم...پول ترمم.پول دکترم...واسه همه اینا دنگ میدادم تا شوهرمم یکمشو بده...حتی کارت عروسی از فامیلام میومد استرس میگرفتم شوهرم اذیتم میکردم که پول کم میدم یا اصلا نمیدم...اون موقع ها درامد نداشتم..از نظر مال خیلی تحقیر میشدم...خیلی...جوری که شاید کسی باورش نشه..بیرون میرفتم با منت ۳۰هزارتومن کارت به کارت میکرد واسم.تا پارسال.حصرت اینکه واسه بچم چیزی بخرم رو داشتم.وضع مالیشم خیلی خوبه.کم کم الان ۲۰۰ مییون فقط نقدی داره چند تا زمین داره و ویلا داره و...خیلی کتک خوردم ازش...منو بیرون میکرد کلیدارو میگرفت ازم...الکی دور میزدم چون کلید نداشتم میموندم تا برگرده برم جلوی در بگیرم منت کنم رام بده...الان بچه دارم.کلید خونه رو نمیگیرع...ولی کارای بدتر میکنه...اصلاااا محبت نمیکنه.اصلا...نه بغلی نه بوسی...اینقدر محتاج محبت شدم که یکی از همکاران بم گفته جان من الان چند روزه فکرم مشغولشه....خاله زنک بازی داره.بریم سمت فامیلای من واسم کوفت میکنه...گذشت نداره تو هیچی.غذا یکم شور شه دعوا راه مینداززه.الانم قهریم نیومده خونه.