2777
2789
عنوان

به نیکانت تو نیز افتخار کن..۰!

220 بازدید | 0 پست

فلسفه  آتش. در زمانهای بسیار دور، شاید از ده هزار سال پیش، اقوام آریایی  که تازه خانه سازی را با گل وسنگ یاد گرفته بودند دوچار یک مشکل بودند و آن روشن کردن آتش بود. مردم از بامداد تا شامگاه از خانه های گلی خود برای بدست آوردن غلات ومیوه ها توسط زنان و بچه ها.  و برای شکار جانوران گیاه خوار توسط مردان وجوانان بیرون می رفتند و شب که بر می گشتند،، اجاقشان خاموش بود پس باید می گشتند تا از گروه های دیگر یا از آتش  سوزی های احتمالی طبیعی آتش بدست آورند. برای همین  دست به یک  ابداع  کارساز زدند. آنها چند مرد  را استخدام کردند تا با گرد آوری هیزم همواره آتش را روشن نگه دارند. این شاید اولین شغل بشری در جهان است. وچون در زمستان باران آتش را خاموش می کرد یاد گرفتند برای نگه داری آتش از باران خانه ای بسازند  که آتش کده  و آتش گاه نام گرفت. و کسانی که در آتش  کده  مشغول بودند  موبد یا کّرتبان  نامیده شدند.  و چون کرتبانها باید همواره در آتش کده باشند  و هیزم هم گرد آورند ، مردم آبادی یا قبیله خوراک  و پوشاک آنها را تامین می کردند . خوراکی هایی که مردم به  کردتبانها می دادند میزد نام کرفت . چون آنها  از چوب میزی ابتدایی ساخته بودند در آتش کده تا هرکسی که خوراک یا پوشاک می آورد روی آن قرار دهد. و کلمه دستمزد امروزی از ریشه همان میزد  نه الا ده هزار سال پیش است. آتش کده  به کار خود ادامه داد تا رسیدیم به جایی که هوشنگ پادشاه افسانه ای پیشدادی سنگ چخماق را کشف کرد.(در شاهنامه بخش هوشنگ بخونید.) با کشف سنگ چخماق  آریایی ها آتش کده را تعطیل نکردند.  زیرا موبدان در آتشگاه یک شغل تازه بدست گرفته بودند. وآن حفظ داستانها رخدادهای  مهم قبیله بود مثلا جنگها  و فرمان‌های کاوی ها (فرمان روایان)  که بعد ها شغل پزشکی  ودرمان هم به آن شغل‌ها افزون شد. موبدان در آن روزگار بسیار دور کار آمد و کار بلد بودند و دانش پژو و دانشمند و آموزگار مردم بودند. ودر ادامه هر دانشی یا حماسه ای که افراد قبیله پدید می آوردند موبدان موظف به حفظ ونگه داری از آن بودند.  در ادامه حدود نه هزارسال پیش موبدان  که در آن زمان‌ها کرتبان  گفتهدمی شدند، مجبور بودند برای پرسش‌های مردم  در مورد چیستی های جهان مانند آسمان ستاره ها ماه و شب وروز وخدا وآفرینش زمین  پاسخی پیدا کنند . در نتیجه اندیشه و تما شای موبدان  آیین زوربان پدید آمد این نخستین آیین اقوام آریایی است  که در هندوستان به آن نیروانا گفته می شود  زوروان از زور آمده که همان نیرو است ودر هند نیروانا گفته شد  فلسفه زوروان خودش درجای دیگر باید بیان شود وبسیار شنیدنی وخواندنی است. ودر ادامه آتشگاه، شد محل حفظ وآموزش  دین وایین و آداب ورسوم  وتاریخ قبیله که همه اینها را فرهنگ نامیدند .یعنی هماهنگ شدن مردم با فر وفر دو معنی دارد یکی همان روشنایی آتش است ودیگری روشنایی  مغز است یعنی پرتو  دانایی وخرد. پس فرهنگ یعنی هم آهنگ شدن با روشنایی خرد  و در ادامه تمدن سازی آریا ها آیین خام و کمی زمخت زوروان دوباره تفسیر شد واز تفسیر آن آیین میترا در آمد که خود یک بحث بسیار مفصل است. وهزاران سال گزشت تا اینکه حدود چها هزار سال پیش مردی به نام زرتشت پیدا شد و آیین میترا را دوباره تفسیر کرد که امروزه به نام آیین زرتشت شناخته می شود. و  آتش کده را زرتشت بنیان  نننهاده است بلکه نیا کان  آریایی ما از ده هزار سال پیش  آتش کده را بنیان نهادند وآتش کده بنیان تمدن وشهر سازی شد وصنعت ذوب فلز را مدیون آتش کده هستیم  تمدن امروزی جهان مدیون آتش کده است. وآتش پرستی به مفهوم اینکه آتش را خدا پنداشته اند نیست. آتش پرست یعنی پرستار آتش. پرستار  از پرسه زدن آمده به مفهوم مراقبت کردن از آتش، مانند پرستار که از بیمار  مراقبت می کند. اکنون که خواندی اندیشه کن.  وچند بار بخون . به نیاکانت افتخار کن به خودت افتخار کن. که ایرانی هستی به پیشینه ات افتخارکن تو نیز برای کشور کاری مفید انجام بده  اگر نمی توانی به میراث نیا کانت آسیب نزن از دانش نیا کانت بهره برداری کن و دانا شو  توانا بود هرکه دانا بود  دل پر زدانش برنا بود. چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک‌ تن مباد

روزی داریوش بزرگ دستور داد تا همه یونانیان حاضر در کاخ را به حضور او بیاورند...سپس از آنان پرسید به چه بهایی حاضرند جسد پدر خود را پس از مرگ بخورند؟ یونانیان پاسخ دادند که به هیچ قیمتی حاضر به انجام چنین کاری نیستند. داریوش سپس دستور داد هندیان موسوم به گالاتی که والدین خود را پس از مرگ میخوردند به پیشگاه بیاورند!سپس در برابر یونانیان از ایشان پرسید به چه قیمتی حاضرند جسد پدر مرده خود را روی تلی از هیزم گذاشته و بسوزانند. هندیان فریاد بلندی کشیدند و از شاه خواهش کردند که چنین سخنان کفرآمیزی را نگوید...حس میکنم که داریوش حجت را بر صاحبان هر عقیده‌ای تمام کرد. این داستان نشان میدهد که عقاید هرکس فقط از نظر خودش بی‌عیب است و اگر کسی گمان کند عقیده دیگران نادرست است حق ندارد عقیده خودش را به زور به آنها تحمیل کند.به نقل از تاریخ هرودوت؛ کتاب دوم؛ صفحه ۳۷
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز