امشب همسایه مادرم دعوتمون کردن و شام درست کردن
من به مادرم گفتم نمیام گفت بیا زشته گفتم باشه پس شما(مادرم .داداشم )برید من میام داداشم ۲۳ سالشه
حالا به مادرم زنگ زدم گفتم که اسنپ گرفتم گفت آره بیا همه هستیم دوستم امید هم هست(پسر همسایمون)
بهش گفتم همون بگو آماده نشم یکمم غر زدم
ولی حس میکنم خراب شدم
اصلا کار ندارم به پسره و دوستش
ولی از این ناراحتم ک دعوت میکنن بعدشم خودشون طرف کنسل میکنن فکر میکنم خیلی بی ارزشم دیگه باهاشون جایی نمیرم خیلی بدلم اومد
حق داشتم ناراحت شم از این حرکتشون (کاری به پسره ندارم کلا از رفتارشون)