2777
2789

از اول همينجور بوده تا الان كه ٨سالى گذشته 

ديشب شوهرم گفت فردا شب ميريم خونه باباش ؛اصلا ديشب درست خوابم نبرده ،استرس گرفتم 

خونه مادرشوهرم هيچ وقت توى اين سالها بهم خوش نگذشته 

با اينكه ١٠دقيقه فاصله داريم ولى ماهى ،دو ماهى يكبار ميريم 

مادرشوهرمم هميشه در حال جستجوى حرف و حركتىِ كه دلخورى درست كنه 

خَيلى توقعش زياده برا همين سخت ميگذره به من وقتى ميرم خونشون 

🧿

مونا جان دلیلش اینه که دیر به دیر میری. اگه هفته ای دوبار بری اصلا اینطوری نیستی بلکه با رفتنت یه ذوقی تو وجودت حس میکنی. یه لحظه فکرشو بکن خونه یکی از نزدیکات که دیر به دیر میری رو تصور کن مطمئن باش برای رفتن به اونجا هم استرس داری ... این طبیعیه کاملا

اخه  دوست نداره زياد ما بريم 

بيشتر دوست داره خودش بياد خونه ما 

مثلا مناسبت ١٣بدر ،شب چله اينا رو هم دوست داره بياد خونه ما 

بعد من چند سرى خودم رفتم بى دعوت استقبال نكرده 

ديگه نميرم 

🧿

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

براي اينكه ميترسي مشكلي ايجاد بشه!

اما به نظر من خيلي خوب برخورد كن و هرچي شنيدي با يك لبخند جواب بده و وقتي هم پاتو از اونجا گذاشتي بيرون ،در مورد اونجا نه فكر كن و نه حرفي بزن!

فقط تو....تو بهترین اتفاق زندگیم بودی ،هستی و خواهی بود.

با گیسو موافقم یه چیزی بهت بگم تعجب کن من از خانواده خودم و شوهرم دورم  شهر اونا با شهر ما 2 ساعت راهه . ماهی یه بار دو هفته یه بار میرم شهر خودمان حتی واسه خونه خودمان هم استرس دارم و ضمنا توقع ام هم زیاده همش انتظار دارم بهم خیلی توجه بشه خیلی تحویل ام بگیرند به بچه هام جچیزی بگند بهم برمیخوره و ... چون به قول گیسو دیر به دیر میرم  شده وقت هایی که خیلی پیش هم بودیم اون وقت این طوری حساس نبودم

خدایا شکرت

نه اونا زياد بهمون ميگن بريم 

نه شوهرم علاقه اى داره كه زياد بريم خونه باباش اينا 


مثلا اگه خونه دايي شوهرم دعوت باشيم اونجا همديگر رو ببينيم ديگه ميگن لازم نيست حالا اين هفته بريم خونشون 

چون تازه همديگه رو ديديم 


🧿
مادرشوهرم اصلا من و دوست نداره  فقط مهم پسرخودشه  هر خوبى هم من بهش كنم از چشم پسرش ميبي ...

خوب دوست نداشته باشه چه اهميت داره؟خوبيهاتو از چشم پسرش ببينه مهم نيست مهم اثر خوبيهاست كه به خودت برميگرده و مهم پسرشه كه رفتارهارو نظاره ميكنه!پس به خوبيهات ادامه بده اونم بالاخره متوجه ميشه

فقط تو....تو بهترین اتفاق زندگیم بودی ،هستی و خواهی بود.
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792