2777
2789
عنوان

مرداب

109 بازدید | 0 پست

میون یک دشته لخت زير خورشید کوير

مونده یه مرداب پیر توی دست خاک اسیر

منم اون مرداب پیر از همه دنیا جدا

داغه خورشید به تنم زنجیره زمین به پام


من همونم که یک روز می خواستم دريا بشم

می خواستم بزرگ ترين دريای دنيا بشم

ارزو داشتم برم تا به دريا برسم

شب رو آتش بزنم تا به فردا برسم


اولش چشمه بودم زير اسمونه پیر

اما از بخت سیاه راهم افتاد به کوير

چشمه من چشم من به اون جا بود

پشته اون کوه بلند اما دسته سر نوشت

سره راهم یک چاله کند


توی چاله افتادم خاک من رو زندونی کرد

اسمونم نباريد اون هم سر گرونی کرد

حالا یک مرداب شدم یک اسیره نیمه جان

یک طرف میرم تو خاک یک طرف به اسمون


خورشید از اون بالاها زمینم از این پایین

هی بخارم می کنن زندگیم شده همین

با چشمام مردنم و دارم این جا می بینم

سرنوشتم همینه من اسیره زمینم


هیچی باقی نیست ازم قطره های اخره

خاکه تشنه همینم داره همراش میبره

خشک می شم تمام میشم فردا که خورشید بیاد

شن جام رو پر میکنه که میاره دست باد

🌺🌸يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَ لا تَجَسَّسُوا 🌺🌸 ۱۲ حجرات
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792