چرا حرف نمیزنی.من حس میکنم او مشکلی که تو ذهنت هست رو به زبون نمیاری میخای این داغ به دلم به بمونه که اون حرفی که نتونست بزنه چی بود.میخای تا ابد حسرت بخورم که اکه میگفت اینحور میشد یا اونجور.دلت میخاد تا ابدفکر خیالم اینا بشه.من حست میکنم یه چیزی هست که نمیزاره ازت دس بکشم.یابد به دلت گوش بدی ببینی چی میگه از چی میترسی داری خودتو تنبیه میکنی مگه قراره چی بشه چرا همه چیزو سخت میگیری.منم،نشناختیم ؟یادته گفتی اگه زنت گریه کنه چه فکری میکنی دربارش.یادته میگفتی مردا از ناخون بلند بدشون میاد ،من چی گفتم؟یادته گفتی من آشپزی خوشم نمیاد من گفتم زن که نباید آشپزی کنه.یا در مورد بچه گفتی دو تا دختر دوس داری.اونروز یادته یکیو تگ کردی من چه تاپیکی زدم گفتی مگه خدایی نکرده زنت خیانت کرده ،تا صبح میتونم بگم ،تموم لحظات یادمه توی این زمان کم اینهمه ازت خاطره دارم لحظه لحظه ها یادمه.اونروز که اونشخص قهر کرده بود واسش تاپیک زدم توبه شکستم.چقدر روز خوبی بود چون تو هم تا صبح چت میکردی ،باهات هماهنگ بودم، چقدر خوش گذشت بهم، اگه تو همراهی نمیکردی من پنح دقیقه هم واسش بیدار نمیموندم.اون بهونه بود تا با تو صحبت کنم یا خوابم ساتیا😅خواب تو هم یادمه ولی اسم اون پسره که تو خواب عشقت بود یادم نیست 😅یادته یه اسم دیگه گفتم؟بعد تو کفتی این کیه؟نه تو یادت نیست ولی من یادمه حتی میدونم کجا بودم اون لحظه یادش بخیر صبح ها به این عشق بیدار میشدم که شعر صبح بخیر واست بفرستم از وقتی نفرستادم واست دیگه صبح انگیزه واسه بیدار شدن ندارم.چقدر دلم واست تنگه خییییلی دلتنگتم تازه صحبت کردیم ولی انگار نبودی خودت نبودی چقدر دلم واسه خودت تنگه میگم ماش نامه بود😅اون زمان نامه عاشقانه مینوشتن یه قطره آب میریختن رو کاغذ یعنی اشکه .از نامه عاشقانه هم شانس نیاوردیم.