زناشون واقعا اصلا منو تحویل نمیگیرن ،با یکیشون رفته بودیم مسافرت زنش ب من گفت خوب شد با علی نامزد کردی وگرنه نمیتونسی بیای این شهر مسافرت ،(میدونسی نامزدت زیاد میومد این شهر فک کنم یکیو داشته هههه)
بعد دو روز پیش رفتیم بیرون ،داشتن در مورد یه آقایی صحبت میکردن منم گفت عه فلانی میگی همسایمون بود قبلنا و... اومد جلو شوهرش و نامزدم گف با لحن مسخرهه مگه تو هم کسیو میشناسی فک نمیکردم کسیو بشناسی ههه