تو شهر غریبیم دوراز خانواده هامون خسته شدم از یکنواختی نه کسی میاد نه جایی میریم بعد مدتی میرم تو بازار آدمارو میبینم دلم باز میشه
اگه مهمونی میرید مهمون دارین افطار دعوت میشین خداروشکر کنید دلم یه افطاری یه مهمونی خواست دلم برا خودم و بچم میسوزه درسته الان فامیلی مثل قدیم نیست ولی تنهاییم خیلی بده آدم افسرده میشه😔