دیشب با یکی از دوستام که فامیل همسرم هم شده رفتیم بیرون...
خیلی دختر خوب و محترمیه...
یکم باهام درد و دل کرد...بعد حرف از خانواده ها شد هردومعتقد بودیم که خانواده همسرمون خیلی خانواده خوبین ...
فقط یه نفر شیشه خورده داره و زیاد حرف بقیه رو میزنه که اون یه نفرم باید ازش دوری کرد...بعد من گفتم فلانی من خیلی احمقم تو خیلی عاقلی که زودمتوجه شدی ...من وقتی پیش این میشینم دست خودم نیس بلاخره حرف حرف میاره وقتی اون یه چی میگه منم همراهیش میکنم یا یهو وسطا منم یه چیز از دهنم درمیاد که بعدا پشیمون میشم
اونم گفت خب پیشش نشین اصلا ..معاشرتت رو کم کن...گفتم اره خودمم همین تصمیم رو دارم...گفتم حالا همش میترسم یهو یه حرفی چیزی دربیاد بعدا تو فامیل دردسر بشه...اونم گفت نه خیالت راحت تاالان چیزی نشده نگران نباش چیزی نمیشه
گفت اگه قراربود چیزی بشه حرفای تو رو هم به من میزد تاالان که نزده پس خیالت راحت...
میگم یه موقع دوستم فک نکنه حالا من چیز خاصی گفتم یا از موضوع خاصی نگرانم؟ فقط دردو دل کردم باهاش ...
نظرتون چیه؟