کسی خونه نیست پنجره ها رو باز کردم یه نور خوشگلی میفته رو گل هام. صدای پرنده ها و یه هوای عالی و یه حس خوب. و من خدا رو شکر می کنم برای اینکه یه بار دیگه بهم فرصت داد بهار رو ببینم. خیلی ذوق زده ام برای اومدن اردیبهشت برای رفتن به بازار تره بار، میوه های بهارونه و سبزی های تازه کوهی، برای بوی بارون، برای نور خورشید از لا به لای درختای سرسبز و گل های کالانکوئه زیبا جلوی گل فروشیا.
خدایا کمکم کن تو سال جدید یاد بگیرم که چطور بیشتر از زندگیم و این چیزای کوچیک لذت ببرم. بهم قدرتی بده که بدی های آدم های بدخواه رو فراموش کنم و دیگه اجازه ندم اونا و بدی هاشون مهمون مغز و روح من بشن. کمکم کن که فقط و فقط برای حال خوب خودم و پیشرفت خودم تلاش کنم و هرچیزی که تو این راه مانعم میشه رو نادیده بگیرم. دنیا خیلی بزرگه و من خیلی چیزها میخوام بدونم و یاد بگیرم، فقط کمکم کن صبور و امیدوار باشم...