چن وقت پیش یه اتفاق برا برادرشوهرم کم بوده بیوفته سرکار خدارحم کرده شوهرمم پیشش بود(برادرشوهرم قلبش خیییییلی پاکه)
بعد الان مادرشوهرم بهم میگه اونروز اصلا هم کار نکردنا بقران (بخدا من اصلا نمیپرسم و حسودم نیستم)
بعد چند دقیقه دیگه برگشته میگه مردم الان با خودشون میگن چقد کار میکنن و وضعشون خوبه(بخاطرچشم زخم میگه)
همش پیش من ازین چیزا میگه و میخواد خودشووووو بکشه که بهم بفهمونه که پسرش کار نمیکنه اخه بمن چه بقران اصلا حسود نیستم (چون برادرشوهرم خیییییییلی خوبه خداایشالا از سرش بریزه)