درود
لطفاً تا آخر بخونید
پسرم ، 19 سالمه
زندگیم همیشه داغون بوده
بچه بودم یک کتاب تست نداشتم ، چهار تا اسباب بازی نداشتم ، کودکی و نوجوانی ام تباه شد، غذا خوب نخوردم قدم رشد نکرد ، به پوکی استخوان و کم خونی دچار شدم ، مریضی دارم ، تو مدرسه همیشه روم قلدری شد ، گفتم اشکال نداره
پدر مادر دستم به زور منو فرستادن رشته ای که بهش علاقه ندارم ، بعد یک سال منو به زور پشت کنکور نگه داشتن ، بعد امسال به زور منو فرستادن حسابداری دانشگاه آزاد، الان از دانشگاه بیرون اومدم ولی کسی نمی دونه وگرنه پدرم منو میکشه با هزار جور بدبختی کتاب تست هام رو تهیه کردم ولی بهم اجازه نمیدن واسه کنکور ریاضی بخونم ، باهام بدجور دعوا گرفتن ، منو تهدید کردن که حق ندارم درس بخونم، کتاب هام پاره کردن، الان بیدار هستم ، باهام امشب باز دعوا گرفتن ، بهم میگن که دروغ میگم میخوام برم سرکار ، گفتن از جنازه مون باید رد بشی بری درس بخونی ، این چه زندگی من دارم
من چیکار کنم ، بدبخت شدم رفت ، من هدفم اپلای هست ، تو ایران هیچی ندارم ، من الان چیکار کنم ، نگید برم سربازی که فقط بر باد دادن عمر هست ، کار هم چه فایده ای داره ، قیمت خونه میلیاردی هست ، الان برم کار کنم فقط میتونم پول پوشاک و خوراک خودم رو در بیارم که چه فایده ای داره ، زندگی من وابسته به کنکور بود ، همه چیز تمام شد برای من ، مدت زمان باقی مانده به کنکور هم کنه ، من امروز چهار شنبه خودمو میکشم ، دیگه خسته شدم ، هیچ فامیل و کسب رو هم ندارم، به یه ظریفی خودمو میکشم ، هیچ گزینه دیگه ای وجود نداره ، از پدر مادرم متنفرم ، جنایتکار هستن