جانِ مادر کجایی الان
چیکار میکنی
دستای ظریف و نازت ، طاقت انژیوکت و داره مامان؟
دستایی که قرار بود مادرت ببوسه و نهایت آروم نازش کنه.. صورتی که توافق کرده بودیم نزاریم هیچکس ببوستش ....
مامان ، من که گفته بودم بجز بابات حتی نمیدم کسی بغلت کنه ، الان با غریبه هایی تنهات گذاشتم که تو چشماشون برق خونسردی و بی تفاوتیه، با صدای گریه ت تنشون نمی لرزه، با دیدن انژیوکت تو دستای نازت، بند دلشون پاره نمیشه....
لباسای قشنگی که قرار بود تنت بره ، همونجور تو ساکِت افتاده
کریری که بابات دیروز همراش اورده بود خالی برگردونده شد ..
مادری که قرار بود با دیدنت اشک شوق بریزه و درداش یادش بره ، صدای گریه ت نصیبش شد و یدونه عکسی که بابات گرفت و نشونم داد..
من دو روزه سهمم از تو ، یدونه عکسه که ساعتها بهش زل بزنم و اشک بریزم
مامان اون پرستارایی که نمیزارن مامانت دیدنت بیاد میدونن جگر گوشه ی کی هستی؟ با چه خون و دلی بدنیا اومدی؟
مامان دلت اومد مامانتو تنهایی راهی کنی .. بچه کانگورو گفتم از شکمم بیای تو بغلم نه اینکه این همه ازم جدا شی.
اصن غلط کردم گفتم کاش زودتر بیرون بیای. غلط کردم از درد گلایه کردم .کاش باز تو دلم بودی و تموم اون دردا رو به جون میخریدم.
کاش تو دلم بودی شیطونی میکردی،پا به پام شبا بیدار بودی و منم مث همیشه نازت میکردم و قربون صدقت میرفتم. همین ساعتا از درد باز قرص معده میخوردم و جورابای فوتسال باباتو پام میکردم که کمی درد استخونم اروم بگیره. اون دردا رفت ولی دردی بجاش اومده که هیچ مسکنی تو دنیا براش نساختن.....
مامان به محض اینکه هوا روشن شه به هر سختی شده برمیگردم کنارت.
خدایا مواظب امانتیم باش
خدایا تو مادرش باش الان که من نیستم
من پسرمو به تو سپردم
من هدیه مو از تو میخوام، شایسته بزرگی تو نیست هدیه تو پس بگیری، ناقص بدی ، تعلل کنی
خدایا میشه امروز که دکترش اومد بگه خوب شده و مادرش بیاد ببرتش؟ واسه تو که کاری نداره؛ تویی که با یه اشاره کن فیکون میکنی. ای قادر توانا
انت القوی و اَنا الضعیف ، و چه کسی رحم کند بر ضعیف اِلا قوی؟