2777
2789
عنوان

نامزدم ، نامزدی رو بهم زده .....😔😔💔💔💔

| مشاهده متن کامل بحث + 16151 بازدید | 151 پست

پسر سمت راستم چاقویی رو جلوی شکمم گرفتو گفت

- بهتره خفه خون بگیری ؟


با دیدن چاقو زبونم بند اومد....

این چرا ....

راننده ...

لب هامو مثل ماهی که از آب بیرون افتاده بازو بسته کردم...

اما صوتی ازش بیرون نیومد ...

به پسر چشم سبزی که سمت راستم نشسته بود نگاه کردم که با لبخند کریهی نگاهم میکرد....

چشمام درشت تر از همیشه شدو ناباور بهش نگاه کردم ...

دستشو بلند کردو دور شونه ام حلقه کردو گفت

- چیزی نیست عزیزم.. نترس !


تازه تونستم معنی این کارو درک کنم ...

با خشم دستشو پس زدمو خودمو به جلو خم کردم

جیغ کشیدمو گفتم

- نگه دار ... من میخوام پیاده شم ...

- خفه !

به راننده که این حرفو زده بود نگاه کردمو با داد گفتم

- خودت خفه شو ...

نگه دار ببینم ....



داد زدم

- کـــــمـــــکـــــــم کنید ....

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

ماشین تو یه جاده ی فرعی پیچید و تو مسیر خاکی رفت ...

هر لحظه ترسم بیشتر میشد و قوای بدنم کمتر ...

احساس خفگی بهم دست داد ...


احساس میکنم هیچ صدایی از ححنجره ام بیرون نمیاد....


پسر چشم سبز دوباره خواست دستشو بیاره سمتم....

دستشو پس زدمو با ناخنم رو ساعد دستش کشیدم


دستش سوخت...

نگاهی به دستش کردو با صدای بلندی گفت

- دختره ی وحشی....


راننده با خنده گفت

- بی خیال سامی...

دخر هر چی وحشی تر باحال تر .....


با حالشو اونقدر کش دار گفت که داشت حالم بهم میخورد .....


اشک روی صورتمو پاک کردمو با صدای لرزونی گفتم

- چی از جونم میخواهید ؟

بذارید برم .....

ماشینو کنار یه خرابه نگه داشتن ...

اول پسر چشم سبز پیاده شد..

بعدم راننده و کناریش ...

با اون چشم های سبز نفرت انگیزش بهم خیره شدو گفت

- پیاده شو !

- ن... ن...م...ی.خوا...م

- لکنت گرفتی ؟

نترس ... دختر خوبی باشی اذیت نمیشی ...

بیا پایین !


دستمو به صندلی فشار دادمو گفتم

- نـــــه !

- جیغ نزن ، بیا پایین ببینم !

هی کپک !

نشستی کنارش چیو نیگاه میکنی ؟

هولش بده بیرون دیگه !


با این حرفش پسری که سمت چپم نشسته بود به بازوهام فشار آوردو به سمت در هولم داد ...


بلند تر از قبل جیغ کشیدم...

انگار صدام تازه باز شده بود ...

به قتلگاهم داشتم نزدیک میشدمو تلاش میکردم برای زنده موندن ...

هر دو دستمو گرفتو به سمت خودش کشید ...

اون یکی هم از پشت به کمرم فشار آوورد ...

احساس میکردم دستتام دارن کنده میشن ، ولی کوتاه نمیومدم ...

با گریه جیغ میکشیدمو میگفتم ولم کنین ...

وقتی دیدن اینجوری نمیشه با اشاره ی پسر چشم سبز ، اونی که پشت سرم نشسته بود محکم با هر دوتا پاهاش به کمرم ضربه زد ...

درد تا مغز استوخونم پیچید ...

به جلو پرت شدمو رو زمین افتادم

صدای نحس سامی رو شنیدم

- وقتی چموش بازی در میاری همینه دیگه !

بهت گفتم که با زبون آدمیزاد بیا بیرون !

سرمو بلند کردمو با خشم نگاهش کردم

لبخند کریهی زدو دستشو به سمتم دراز کرد ..

خودمو عقب کشیدمو با جیغ گفتم

- برو گمشو !

- چیه خوشگل خانوم ؟

لکنتت خوب شد انگار ؟ !

بچه ها بیارینش ...

با این حرفش اون سه تا به سمتم اومدنو جسم خاکیمو از روی زمین بلند کردنو به خرابه بردن ...

هر چی پاهامو تکون میدادمو داد میزدم فایده نداشت ..

احساس میکردم تارهای صوتیم پاره شدن ...

دیگه حتی صدایی هم ازشون شنیده نمیشد

از درد مچاله شدم تو خودم ..

به زمین چنگ زدمو زار زدم ...

دریده شده بودم توسط گرگ های مرد نمایی که الان با لذت داشتن به طعمه اشون نگاه میکردن ...

همه ی بدنم کوفته بودو درد میکرد ...

با اینکه دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتم ، ولی دوست نداشتم جلوی اونها اونجوری باشمو نگاه کثیفشونو که هنوز سیر نشده به من بدوزن ...

از مانتوم که چیزی باقی نمونده بود ...

مقنعه ام پر از خاک شده بود ...

شلوارم کمی دور تر از من افتاده بود ..

تی شرتم کنارم بود ولی اونم یقه اش تا وسط چاک خورده بود ...

بازم بهتر از هیچی بود ..

برداشتمو پوشیدمش ..

خودمو جلو کشیدم که شلوارمو بردارم ...

پایی روی شلوارم نشستو صدای نحسش بلند شد ...

- مگه ما گفتیم کارمون باهات تموم شده که داری میپوشی ؟

- چی از جونم میخواهین عوضیا ؟

شما که دیگه هر غلطی میخواستین کردین ...

- به تو ربطی نداره ....

شاید خواستم بازم ...


حرفشو ادامه ندادو با لبخند بهم نگاه کرد ...

سعی کردم شلوارمو بردارم ...

با لبخند به تلاش بی حاصلم نگاه میکرد ...


صدای سامی بلند شد

- بذار بپوشه ..

برای امروز بسشه ....

- ولی ...

- گفتم بذار بپوشه !


با اجبار پاشو بلند کرد ..

چنگ زدم به شلوارمو پوشیدمش ...

مقنعه امم سرم کردم ....

مانتوم هم انداختم رو دستم ..

هرچند که از چند طرف پاره شده بود ...

مدام به این حرف سامی فکر میکردم ( برای امروز بسشه )

منظورش چیه ؟

نکنه میخواد بازم ...

وای نه !


خودمو رو زمین عقب تر کشیدم ..

متوجه حرکتم شدن ..

اسی تند تر بزار لطفا مرسی که زحمت میکشی😘

دیوونه کجا داره جز در خونه‌ی حسین/ امام حسین همه کَسَم فدات /خودم فدای بچه هات.هر حاجتی داری الهی بگیری/الهی حرم رو ندیده نمیری(گذرم تا به در خانه ات افتاد حسین/خانه آباد شدم خانه ات آباد حسین*امام حسین پناه روز سختی و دلواپسی #کس بی کس ها#شکر خدا که در پناه حسینم/عالم از این خوب تر پناه ندارد=ما را بقیه پس زده بودند هزار بار/مارا حسین بود که آدم حساب کرد+عاقبت بخیر بشی بگو حسین_بی نیاز غیر بشی بگو حسین♥️

سامی بلند شدو اومد طرفم

- پاشو بریم ..

- من ... ن .. نمیام

- پاشو مسخره بازی در نیار !

- نمیام !

چی از جونم میخواهین ؟

- ای جون !

میترسه چه بامزه میشه ..

اون موقع حواسم به این نبود ..


با دستش چونه امو گرفتو گفت

- میدونم اذیت شدی ... ولی تقصیر خودت بود ..

اگه جفتک اندازی نمیکردی میتونست بهتر از این باشه ..

هرچند که همونجوریشم من کلی ازت خوشم اومد ..

- برو گمشو !

برو بمیر !

بدم میاد ازتون ...

- میبینین بچه ها ؟ !

از ما بدش میاد ...

کی میگه دل به دل راه داره ؟

پس چرا من از این موش کوچولو خوشم میاد ؟

- حالم ازتون بهم میخوره ...

امید وارم همین کاری که با من کردین سر خواهراتون بیاد ..

- خواهر ؟ !

خب بیاد .... بده چند تا جون عین ما به یه نوایی برسن ؟ !

چقدر شما دخترا بخیلین ...

کمتون میاد مگه ؟

یه کم از ما بیاد بگیرین .. !

- برید دنبال اهلش ...

چرا منو بدبخت کردید...

- آخه من عاشق رابطه های اینجوریم ...

وگرنه دختر برای من کم نیست ...

- تو مریضی !

یه روانی عقده ای هستی !

- هی !

حواستو جمع کن که چی میگی ..

من همیشه انقدر مهربون نیستم ...

باید خوشحال باشی که میخوام نگهت دارم مال خودم ...

وگرنه که فاتحه ات خونده بود ...

- بمیرم بهتر از اینه که اینجوری نجس بشم

مردک دیوونه !

بی همه چیز ...

حروم زاده ...

با این حرفم به سمتم یورش آوردو محکم زد تو گوشم ...

بعد ضرباتش نشست تو سرو صورتم ...

بین زدنهاش حرفایی میزد که از بینشون اینو خیلی شنیدم

هر کی اومد گفت حروم زاده ... دیگه نمیذارم بگین )

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792