2777
2789
عنوان

از شوهرم متنفرم

361 بازدید | 17 پست

٧ ماهه پسرم به دنيا اومده ، شوهرم از هر لحاظ خوبه و هوامو داره الا كمك كردن با بچه، بچه ي فضولي هم دارم و خوابش خيلي بده، شوهرم حاضر نيست هيچ كمكي بكنه ولي تو بقيه موارد خيلي خوبه، اما انقد از بچه بهم فشار مياد ديگه از شوهرم بدم اومده جوريه كه از ديشب ديگه جامو ازش جدا كردم، يه جورايي ازش كينع گرفتم كه ميتونه راحت چند ساعت بره بيرون با خيال راحت اما من ديگه نميتونم

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

به هیییچ دلیلی جاتو از شوهرت جدا نکن .هیچ وقت .سردی عاطفی میاره و خیلی عواقب داره .چرا نمیشینی درست ...

هزار بار باهاش صحبت كرده ، ميگه كه اين وظيفته و دختراي دهه هشتادي دو سه تا بچه دارن تو چته، من متولد ٧٥ ام

من بچه م ۱۰ روزشه 

از اول بارداری به شوهرم گفتم من نمیتونم بشینم بچه بزرگ کنم 

الان سر کار رفتنو شیفتی کردیم صبح تا غروب من میرم مغازه 

غروب تا شب شوهرم میره

هر کی تو شیفتی که خونه ست بچه رو نگه میداره 

در صورتیکه تا شبِ قبل زایمانم از صبح تا شب جفتمون مغازه بودیم

یکی از ترس های من از بچه دار شدن همین‌خاطر بین من وشوشو فاصله بیفته

همه یک جور نیستن که ...بعدم سال اول بچه داری برای همه ی مادرها خیلی سخت و طاقت فرسا س.طبیعیه اگر گاهی بخواین تنها باشین یا انتظار کمک داشته باشین .

             
خداروشكر كه شوهرت ادم فهميده و روشن فكريه

حتی امروز دلم براش سوخت بهش پیام دادم گفتم میدونم سختت شده چون توی شیفت شوهرم بچه بهانه گیر تره 

گفت زندگی ای شاده که زن خونه توش شاد باشه بچه ی جفتمونه جفتمون باید هم به زندگیمون برسیم هم به بچه مون 

کاش همسرتون رو از اول بد عادت نمیکردین 

شوهرمنم نمیگیره بچه رو کارخونه هم کمک نمیده اما وقتایی که خونه است به پسرم میگم باباخونست بمون پیشش من برم بیرون میمونه منم با ماشین میرم میگردم یا میرم خریدروحیه ام هم عوض میشه

ماازدلگیری روزهایمان به" شب" پناه میبردیم....                        وازدلتنگی شبهایمان به" روز " واینگونه بودکه تمام جوانی امان ؛  درناتمام یک "انتظار" تمام   شد
من هم متولد ۷۷ هستم شوهرم ۶۶ 

دهه ۶۰مردای اهل زندگی ای هستم اما امان ازمردای دهه ۷۰

ماازدلگیری روزهایمان به" شب" پناه میبردیم....                        وازدلتنگی شبهایمان به" روز " واینگونه بودکه تمام جوانی امان ؛  درناتمام یک "انتظار" تمام   شد
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

مشکل قلبی

یشمیم١ | 16 ثانیه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز