۵ سال گذشت
تو این چند سال که این اتفاق افتاد من کلا سالی ۳بار رفتم خونه مادرشوهرم چون منو همسرم و دخترم با کم محلی همه مواجه بودیم
من باردار شدم پسرم بدنیا آمد یهو مادرشوهرم از این رو به اون رو شد و نه تنها کادو داد بلکه بعد ۶سال تنها منزلمون آمد و ما رو هم مدام دعوت میکرد خونه ش
بقیه خانواده پشت مادرشوهرم گرفتن الان مادرشوهرم با ما خوب شده بقیه همچنان بی محلی میکنم هنوز الان پسرم ۵ ساله شده دریغ از ی تبریک خشک و خالی از برادرهای همسرم به همسرم جز مادر شوهرم کسی حتی پیامک نداد تازه ۱ ماه خواهر شوهرم آشتی کرد اما همچنان بقیه اعضا خانواده قهرن
الان برادرشوهرم برای پسرش قراره زن بگیره اون یکی ها مدام کربلا میرن
هنوز منو و بچه هام میبینن همون طور رفتار میکنند
منو همسرم هیچ مراسم از خانواده همسرم شرکت نکردیم و نمیکنیم
مادرشوهرم مدام به منو همسرم زنگ میزنه به فلانی تبریک بگو به فلانی زیارت قبول بگو بچه فلانی بدنیا آمد عروسی فلانی و....
من و همسرم میگیم چشم اما انجام نمیدیم