شوهرم خیلی هوبی در حق این خانم کرده و خیلی هواش رو داشته بعد خود این خانم پن رو تو اینستا فالو کرد، منم بهش بک دادم و خیلی استوری اینا میذاشت چند وقتی بود میدیدم چیزی نمیذاره گفتم لابد پیجش رو دی اکتیو کرده، خلاصه دوشنبه من رفتم محل کار همسرم دیدمش موهاشو رنگ کرده بود تبریک گفتم گفت خیلی وقته استوری که گذاشتم گفتم خیلی وقته استوریات دیگه برام نمیاد گفت اا راستی ریموت کردم، ناراحت نشیا، شوهرم گفته. گفته ما چون خیلی سفر میریم عکسای شخصی میذاری تو پیجت هر کسی رو نباید قبول کنی تو پیجت باشه ممکنه پس فردا از این عکسات آتو بگیرن برای کارت مشکل پیش بیاد، منم گفتم اها و بعد حالا شوهرم زنگ زد و رفتم. الان باز یادم افتاد خونم به جوش اومد، شوهرم این همه خوبی در حقش کرده الان به من میگه ممکنه از عکسای پیج آتو بگیری. آخه زن حسابی😑 یادمم رفت برای شوهرم تعریف کنم الان یادم افتاد گفتم اینجا بگم تا نترکیدم