بچه ها این داستان خودم نیست برای یکی از دوستانمه که یه اقایی ی مدت کلی التماس و اصرار که عاشقشه و حتی با مادر دختره هم صحبت میکنه که عاشقشه و قصدش ازدواجه یه مدت بعد پسره میگه به دوستم که بزور دختر خالشو براش نامزد کردن و میگه کنارم باش و صبر کن طلاقش بدم اصلا دوسش ندارم به مادرتم نگو خلاصه جلوی دوستم وقتی نامزدش زنگ میزنه کلی توهین میکنه به نامزدش و میگه که میخوام سرد شه ازم هستید ادامشو بگم؟