خیلی ناراحت شدم یهو ب فکرم رسید تاپیک بزنم نظراتو بدونم
از بچگی همبازی بودیم و خیلی باهاش صمیمی ام
دختر خالم ک مجرده رفته با اون یکی پسر خالم ک متاهله وارد رابطه شده
خیلی ناراحت شدم اینو شنیدم
از این بیشتر ناراحت شدم ک چن نفرم میدونستن و باهاش حرف نزدن ک خونه خراب کن نباشه
تصمیم گرفتم ی جا قرار بذارم و باهاش حرف بزنم رفتم و محترمانه سر قضیه رو باز کردم گفتم درسته ؟ با پررویی قبول کرد و دست پیش گرف ک پس نیوفته
همش داد میزد ک زنشو دوس ندارع تو چرا کاسه داغ تر از آش شدی ب تو ربطی ندارع و چن تا حرفای زشت دیگه ..
من خودم متاهلم ی لحظه تصور کردم ک خدای نکرده شوهرم این کارو بکنه .از تصورشم دیوونه شدم
دلم ب حال عروس خالم سوخت و گفتم شاید حرفای من روش تاثیر خوب بذاره و بدتر دیوونه شد