خیلی روزام تکراری شدن همش سرکار و بعدم بدو بدو بیا خونه همش پخت و پز و کارای دیگه بعدم گوشی و خواب. گاهیم باشگاه میرم همین. دوست دارم برم یه هنری یاد بگیرم بیشتر با آدما ارتباط بگیرم فززتر و مرتب تر باشم اما تا می رسم خونه انگار بهم وزنه وصل کردن. از انگیزه ساقط میشم کلا. عمرم همینطور داره میگذره داره ۳۴ سالم میشه و احساس می کنم بهره ای از زندگیم نبردم. همیشه از اینکه با بقیه دربیفتم فراری بودم تا مجرد بودم به حرف پدر و مادر که درس بخون فلان رشته برو فلان شغل رو ادامه بده الانم در قبال همسرم همینم برا اینکه قهر نکنه سرد نشه همش باهاش کنار میام. انگار نمی دونم چی از این دنیا و زندگی میخوام