من شش سال دوست بودم و جور نمیشد هر دفعه یکمشکلی...... طبق یک روایت.. رفتم توی پارک یک فضای باز. نشستم و هشتاد بار آیت الکرسی خوندم. باورت میشه از ته قلبم از خدا خواستم اگه مصلحتم هست جورش کنه اگه هم نیس تموم بشه همه چی.چون خسته شده بودم اینهمه سال.
تا اینکه دوماه بعد همه چی جور شد و ما ازدواج کردیم. مث یکمعجزه.
میگن بعد سه. چهار ماه جواب میگیره آدم