شوهرم ۲۰ روز سرکاره
۲۰ روز خونست
من خونه حیاط دار که (دسشوییش هم تو حیاطه🥺)
تو شهر غریب (خانواده شوهر)
و خونه مال خانواده شوهر هست
دارم زندگی میکنم
اون ۲۰ روزی که شوهرم خونست خو هیچی
ولی اون ۲۰ روزی که نیستش
به نظرتون
یک ،من با یه بچه چند ماهه تنها بمونم؟درسته از تاریکی میترسم و حس میکنم خرس تو حموم هست
چند بار تنها بودم نمیترسم ،ولی ارامش هم ندارم
یعنی همش فکر میکنم اگه یه مرد بیاد تو خونه ،من جیغ بزنم،صدام به هیچکس نمیرسه ،اگه بخوابم چشم باز کنم ببینم یه مرد غریبه تو خونس ،باید چیکار کنم
شبا دسشویی تو حیاط نمیرم ،خودمو نگه میدارم تا صبح بشه
دو ،برم خونه مامانم بمونم ؟یعنی نصف عمرمو دور از وسایل و زندگی خودم باشم؟منو بچم با یه دست لباس نصف عمرمونو بگذرونیم؟بچم با وسیله هاش بازی نکنه؟مگه چقدر بار میتونم ببرم ،و اینکه خونه خالی میمونه ،احتمال دزد هست
سه ،مامانم از خونه زندگیش بزنه بیاد پیش من که من تنها نباشم ،عذاب وجدان میگیرم که ینفرو اسیره خودم کردم
بعدش وقتی مامانم اینجاست ،خودش خرید میکنه کارامو میکنه ،یعنی اینطور من به استقلال نمیرسم ،اینطور عادت کنم ،بعد اگه مامانم نباشه ،نمیتونم اونقدر شجاع و قوی باشم که زندگی خودمو بچمو بگذرونم
مورد یک و سه ،باید دم به دیقه منتظر اومدن خانواده شوهر هم باشم ،که یعنی شوهرم نیستش ،بجاش صد نفر هست
وقتی که اخرای روزای استراحتشه و موقع رفتنشه ،من حال روحیم کال بهم میریزه که چطور زندگی کنم